شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢٨ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
رجوع شود به تعليقات بر ديباچه، ذيل شرح لفظ تموز).
______________________________ (٢٠٠)- درمى بى من و الاذى ندهند: يعنى درهمى بدون منت گذاردن و آزردن خاطر به مسكينان نمىدهند.
(٢٠١)- بالمن و الاذى: الفاظى است مقتبس از قرآن مجيد سوره بقره آيه ٢٦٢
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
ترجمه: كسانى كه مال خود را در راه خدا خرج ميكنند و در پى انفاق خود، منت و آزارى نمىآورند، مزد ايشان در نزد پروردگار ثابت است و ترسى بر ايشان نيست و اندوهگين نميشوند. (در پى اين آيه، دو آيه ديگر قرآنى از «بِالْمَنِّ وَ الْأَذى» نسبت به گيرندگان صدقه نهى كرده است).
(٢٠٢)- سيم بخيل وقتى از خاك بدرآيد كه او در خاك رود: يعنى پول اندوخته شخص خسيس را وقتى از زير خاك درمىآورند كه خود او مرده و در زير خاك رفته باشد.
(٢٠٣)-
|
به رنج و سعى يكى نعمتى بچنگ آرد ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
(٢٠٤)-
|
گفتمش بر بخل خداوندان نعمت ....: |
مراد اين است كه چون گدا بودهاى و از آنان درخواست كردهاى و برآورده نشده است، به بخل آنان پى بردهاى و اگر كسى طمع بكنار بگذارد برايش كريم و بخيل تفاوت نميكند.
(٢٠٥)- محك: با دو فتحه مأخوذ است از لفظ عربى «محك» با كسر ميم و تشديد كاف كه اسم آلت مشتق از حك است. محك ابزارى بوده كه با آن طلا را ميخراشيدهاند و از روى وزن مخصوص ريزههاى آن عيارش را بدست مىآوردهاند. بتدريج محك بر وسيله آزمايش صفات و اخلاق اطلاق شده است.
(٢٠٦)- غليظان شديد: ناظر بعبارت قرآنى است. آيه ٦ از سوره تحريم:
«عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ» يعنى بر دوزخ، فرشتگان سختگير و سخنگوى موكلند با اقتباس اين الفاظ خانه توانگران به دوزخ ضمنا همانند شده است.
(٢٠٧)- بار عزيزان ندهند: اذن ورود به اشخاص گرانمايه نميدهند.
(٢٠٨)-
|
آن را كه عقل و همت و تدبير و راى نيست ... |
بيت بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف مردّف.
(٢٠٩)- رقعه: نامه و در اينجا عريضه درخواست است.
(٢١٠)- محال عقل است: يعنى در نزد خرد ناممكن است اضافه محال به عقل،