شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٠ - سبب تأليف گلستان
نوع انسانى ميپندارند.
كفارت يمين سهل است: يعنى ممكن است سعدى سوگند خود بشكند و از عزلت بدر آيد و بصحبت گرايد و كفاره نقض سوگند خويش بدهد.
______________________________ (١٩٨)- نقض: بمعنى شكستن و در اين مورد معنى اسم فاعلى دارد و شكننده معنى ميدهد.
(١٩٩)- اولو الالباب: صاحبان خرد.
اولو يا اولى، لفظى است عربى كه مفرد از جنس خود ندارد و واحد آن «ذو» و «ذى» و «ذا» ميباشد.
الباب: جمع لبّ است و لب بضم لام و تشديد «باء» بمعنى خرد خالص و بىشايبه آمده.
(٢٠٠)- ذو الفقار: بفتح «فاء» مركب از «ذو» بمعنى صاحب و «فقار» جمع فقاره، مهرههاى ستون فقرات است و رويهم لقب شمشيرى است كه عاص بن منبه در جنگ بدر با آن كافرى بكشت و آن شمشير را به پيغمبر ٦ بخشيد و پس از آن ذو الفقار در اختيار حضرت على (ع) قرار گرفته و انتساب ذو الفقار به حضرت على (ع) معروف است و ميگويند: «لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار».
فقار، بمعنى كواكب جوزى (دو پيكر) هم آمده و ذو الفقار با دو پيكر قرابت لفظى دارد.
(٢٠١)- نيام: محتمل است از ريشه فارسى باستانى«magiN» بمعنى گنجايش باشد.
(٢٠٢)- زبان سعدى در كام:
كام: دهان، سقف دهان، آرزو است و در اينجا معنى اول مراد است. مراد تمام عبارت آنكه: خردمندان شمشير على را در غلاف و زبان سعدى را چسبيده به سقف دهان نمىپسندند و همچنانكه ذو الفقار على مهرههاى پشت دشمنان را درهم ميشكند، زبان سعدى هم بايد سكوت و خاموشى را درهم شكند.
ممكن است در دو قرينه، صنعت لفونشر بكار رفته باشد تا ذو الفقار على در نيام بودن بر خلاف صواب باشد و زبان سعدى در كام بودن، نقض رأى اولى الالباب.
(٢٠٣)-
|
زبان در دهان اى خردمند چيست ... |
وزن شماره ٣ با قافيه مطلق.
در اين بيت صنعت سؤال و جواب بكار رفته.
(٢٠٤)- كليد: بكسر اول معنى آن معلوم است. از اصل يونانىssielhK وsodielK آمده و باsivalC در زبان لاتين وfelC در لغت فرانسه وyeK وeulC در زبان انگليسى همريشه است و در عربى بصورت اقليد و مقلاد درآمده و جمع مقلاد كه مقاليد است در قرآن مجيد آمده.