شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٠٨ - (٥٠) حكيمان ديردير خورند و عابدان نيمسير
______________________________ (٢٧٢)- رمق: بمعنى بقيه زندگى است و مراد از (سد رمق) نگاه داشتن و حفظ جان است. (رمق در عربى بمعنى گله گوسفند هم آمده و آن، معرب رمه است).
(٢٧٣)- طبق: ظرفى است وسيع با ديواره كوتاه كه ظرفهاى ديگر بر آن نهند. مراد از طبق در اينجا خوان و سفره است.
قلندر: ريشهاش بدرستى معلوم نيست. بعضى پنداشتهاند كه مأخوذ است از لفظ فارسى كلندر بمعنى چوب ناتراشيده و ناهموار. برخى قلندر را مأخوذ از كلانتر دانستهاند ولى بسيار احتمال دارد كه ريشه قلندر «گردنده» باشد چه خوى اينگونه مردم، گردش در شهرها و رفتن به اين در و آن در بوده است وrednameuq در فرانسه مأخوذ از ريشه لاتين بمعنى گدايى كردن است و اين لفظ با قلندر قرابت لفظى و معنوى دارد ضمنا تأسيس سلسله قلندريه را بعضى در اندلس دانستهاند. سعدى در اينجا از لفظ قلندر، معنى غير از درويش ميخواهد و در نظر وى قلندر مردى است بهيئت درويشان كه با گدايى و فريبكارى كسب معيشت كند و حتى در خوردن غذا رندى بكار ميبرد. قلندريه يكى از سلسلههاى صوفيه است.
صاحب برهان قاطع درباره قلندر چنين گويد:
«قلندر بر وزن سمندر، عبارت از ذاتى است كه از نقوش و اشكال عادى و آمال بىسعادتى مجرد و باصفا گشته باشد و بمرتبه روح ترقى كرده و از قيود و تكلفات رسمى و تعريفات اسمى دامن وجود خود را از همه درچيده و از همه دست كشيده. به دل و جان از همه بريده و طالب جمال و جلال حق شده و بدان حضرت رسيده و اگر ذرهاى به كونين و اهل آن ميلى داشته باشد از اهل غرور است نه قلندر. فرق ميان قلندر و ملامتى و صوفى آن است كه قلندر تجريد و تفريد بكمال دارد و در تخريب عادات و عبادات كوشد. ملامتى آنرا گويند كه كتم عبارت از غير كند و اظهار هيچ خير و خوبى نكند و هيچ شر و بدى را نپوشد. صوفى آن است كه اصلا دل او به خلق مشغول نشود و التفات به رد و قبول ايشان نكند. مرتبه صوفى از هردو بلندتر است زيرا كه ايشان باوجود تفريد و تجريد، مطيع و پيرو پيغمبرانند و قدم بر قدم ايشان مينهند». بنظر ميرسد كه صاحب برهان قاطع به پيروان سلسله قلندريه توجهى داشته است.
لفظ قلندر را عربها تعريب كردهاند و «غرندل» بر وزن غضنفر گويند، شيخ اجل در اين لطيفه، مردمان را از جهت درجه علاقه به غذا به طبقاتى منقسم كرده است و حكمت را در آن دانسته كه ميان غذاها فاصله باشد ولى اهل عبادت نيمسير از خوان برخيزند و پارسايان به آن اندازه غذا اكتفا كنند كه لازمه حفظ حيات باشد. اما پيران تا آنجا كه خسته نشوند ميخورند و جوانان تا آن حد كه دسترس به خوراك داشته باشند از خوردن بازنمىايستند.
بدتر از همه، قلندران هستند كه نه نسبت بخود انصاف دارند و نه نسبت بديگران، چيزى براى ديگران نمىگذارند و براى خود هم جاى نفس نگاه نميدارند.