شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٥ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
|
تحالف النّاس و الزّمان |
فحيث كان الزّمان كانوا |
|
|
عاد انى الدّهر نصف يوم |
فانكشف النّاس لى و بانوا |
|
ترجمه: مردم و زمان همپيمانند و هردو با هم در يكجايند. روزگار با من در مدت نصف روز دشمنى ورزيد. حال مردم بر من هويدا شد و آنان را شناختم.
نظير از خود شيخ اجل:
|
چو دولت خواهد آمد بندهاى را |
همه بيگانگانش خويش گردند |
|
|
چو برگرديد روز نيكبختى |
در و ديوار بر وى نيش گردند |
|
______________________________ (٤٨٦)- عقوبت: كيفر.
(٤٨٧)- حجاج: بضم حاء، جمع حاج. حاج با تشديد جيم اسم فاعل است بمعنى گزارنده حج. در زبان معمول فارسى، از باب تخفيف، دو جيم كلمه حاج را از هم جدا ميكنند و جيم دوم را به ياء مبدل ميسازند و «حاجى» ميگويند. اينگونه تبديل در كلمات مضاعف عربى گاهى پيدا ميشود.
(٤٨٨)- ملك موروثم خاص: ممكن است پس از خلاص، مالكيت جايى را به او داده باشند بقسمى كه به ارث قابل انتقال باشد. شايد هم مراد از ملك موروث، مقام باشد.
در هرحال در اينجا معنى حقيقى موروث اراده نشده زيرا قهرمان داستان مال يا مقامى از پدر به ارث نبرده و حتى خود پيش از آنكه سعدى بكارش بگمارد فاقد مال و منال بوده است.
موروث: اسم مفعول بمعنى به ارث رسيده.
(٤٨٩)-
|
يا زر بهر دو دست كند خواجه در كنار ... |
فرد بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردّف.
(٤٩٠)- مراد از زر در كنار كردن: زر بدامن انباشتن و منتفع شدن است.
(٤٩١)-
|
يا موج روزى افكندش مرده بركنار: |
اين مصراع متضمن بيان حال كسى است كه در دريا شناور باشد. ممكن است بواسطه يافتن در و گوهر توانگر شود يا در آب دريا غرق گردد. آنگاه موج، مردهاش را به ساحل افكند.
(٤٩٢)- ريش: زخم.
(٤٩٣)- مراد از خراشيدن ريش و نمك پاشيدن بر آن: تازه كردن درد دل است.
(٤٩٤)- اقتصار: بمعنى اكتفا كردن، بس كردن.
در بعضى از نسخ «اختصار» آمده و در آن صورت مقصود اين است كه تمام مطالب و گفتنىهاى خود را در اين دو بيت مختصر كردم.
(٤٩٥)-
|
ندانستى كه بينى بند بر پاى ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مطلق.