شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٤ - حكايت«٢٦» وقتى در سفر حجاز با طايفهاى جوانان صاحبدل
كلمه زمزمه خلطى شده است. زيرا زمزمه عربى بمعنى رأى زدن در نهان است و زمزمه (بكسر) وردى بوده است كه زردشتيان هنگام خوردن غذا يا شستن بدن بر زبان مىآوردهاند و نظير اذكارى است كه مسلمانان مقدس گاه و بيگاه به آن ترزبانند جز آنكه زمزمه زردشتيان با ترنمى همراه بوده است. در عربى و فارسى اسمهايى كه بر اصوات دلالت دارد با تكرار هجاى دوحرفى تشكيل ميشود از قبيل: سكسكه و قهقهه. با اين مقدمه، معلوم ميشود كه تلفظ زمزمه، بكسر، در فارسى صحيحتر است و آن مجازا در معنى ترنم آهسته بكار ميرود.
______________________________ (٣١٦)- محققانه: صفت مركب از محقق. اسم فاعل عربى از فعل تحقيق و ادات «آنه» كه پسوند اتصاف فارسى است. اين ادات، اگر به فارسى اضافه شود قيد وصفى يا صفت مرتبط به وصف ميسازد مانند: بزرگانه و عالمانه و محققانه.
(٣١٧)- بنى هلال: اعقاب قبيله هلال هستند كه در جاهليت به فصاحت معروف بودهاند و فرعى از قبايل معد بنى اسماعيل ميباشند. نخست در نجد سكنى داشته و از آنجا به حجاز و مصر و شام پراكنده شدهاند و اخبار آنان كه قسمتى تاريخى و قسمتى اساطيرى است بنام سيرت- الشاميه و سيرت الحجازيه گردآورى شده است.
(٣١٨)- كودك: ريشه پهلوى آنkatoK (صغير) است و با كوتاه و كوچك همريشگى دارد.
(٣١٩)- حى: بمعنى قبيله، جمع آن احياء. حى بيشتر بمعنى زنده استعمال ميشود و در اين معنى صفت مشبهه است.
(٣٢٠)- در حيوانى اثر كرد ...: مفاد اين حكايت اثبات تأثير سماع در جانوران است. شيخ اجل بر آن است كه بيذوقى يا تقليد، برخى را بر آن داشته كه از سماع احتراز كنند.
اين حكايت شبيه است به آنچه در كشف المحجوب از ابراهيم خوّاص نقل شده و در رساله قشيرى هم آمده است. با اين خلاصه كه ابراهيم را يكى از رؤساى قبايل عرب، به خيمه خود دعوت ميكند. ابراهيم ميبيند غلامى دست و پاى بسته در كنار خيمه است. به ميزبان خود ميگويد تا بند از دست و پاى غلام برندارد، وى بر خوان نخواهد نشست. ميزبان اظهار ميدارد كه غلام گناهى بزرگ مرتكب شده و بر اشتران دو برابر عادت بار نهاده و با خواندن حدى آنها را دوانيده و هلاك كرده است. ابراهيم تعجب ميكند و ميزبان بر غلام به شفاعت ابراهيم ميبخشايد و دست و پايش ميگشايد. ابراهيم از او ميخواهد كه آهنگ خوشى بسرايد.
اشتران با سماع آن آهنگ بند ميگسلند و راه بيابان ميگيرند و مرغان از هوا فرود مىآيند.
(٣٢١)-
|
دانى چه گفت مرا آن بلبل سحرى ... |
قطعه بر وزن شماره ٢٩ با قافيه موصول (اين وزن ويژه شعر عربى است و شيخ آنرا در فارسى بكار داشته است).