شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٣ - حكايت«٥» تنى چند روندگان، متفق سياحت بودند
مراد بيت چنين است: جامه جنگى آنگاه سودمند است كه از ميان آن مردى دلير، خودنمايى كند و گرنه سلاح جنگ بر مخنث هيچگونه نفع و سودى ندارد.
______________________________ (٤٩)- مخنث: مردى است كه صورت مردان و حالات خاص زنان داشته باشد (نامرد).
(٥٠)- ابريق: بر وزن ابليس، معرب آبريز (آفتابه). جمع آن اباريق.
(٥١)- طهارت: بمعنى پاكى است و در اينجا مراد، طهارت شرعى ميباشد و آن ازاله نجاست يا وضو گرفتن است.
(٥٢)-
|
پارسا بين كه خرقه دربر كرد ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
بيت، داراى تشبيه ضمنى است.
خرقه به جامه كعبه و پارساى رياكار به خر، همانند شده است.
(٥٣)- جامه كعبه، يا پيراهن كعبه اولين بار بوسيله يكى از پادشاهان يمن تهيه شد و اين رسم تاكنون باقى است و مصريان هرساله بر كعبه پيراهن ميپوشند. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله كعبه).
(٥٤)- جل: عربى و با تشديد لام است اما در فارسى با تخفيف «لام» تلفظ ميشود.
(٥٥)- برج: لفظ عربى. جمع آن بروج و ابراج، بناى بلندى است به شكل استوانه يا مكعب كه براى نگهبانى و حفاظت قلعه ميسازند و بمعنى خود قلعه نيز آمده و در اينجا همين معنى مراد است. هريك از دوازده قسمت از منطقة البروج را هم برج مينامند و بهمين مناسبت هريك از ماههاى دوازدهگانه سال شمسى را هم برج ميخوانند.
(٥٦)- درج: بضم دال جعبهاى است كه زنان، عطريات و جواهر و گوهرها و وسايل آرايش خود را در آن نگاه ميدارند. جمع آن ادراج است.
(٥٧)- مبلغ: لفظ عربى به معنى حد و رسيدن و مقدار است. فعلا در فارسى، مبلغ براى مقدار پول استعمال ميشود.
در قرينههاى اين قسمت، موازنه و سجع بكار رفته، چنانكه مبلغى راه، با رفيقان بيگناه، موازنه و سجع دارد و همچنين از روشن و تاريك صنعت تضاد پيدا شده است.
(٥٨)- السّلامة فى الوحدة و الآفة بين الاثنين. از جمله كلمات قصار عربى است:
ترجمه: «سلامت در تنهائى است و بلا ميان دو تن پديدار ميشود». (در بعضى نسخهها جمله دوم ضبط نشده است). نظير از سعدى: دلا خو كن به تنهايى كه از تنها بلا خيزد.
(٥٩)-
|
چو از قومى يكى بيدانشى كرد ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردّف.
(٦٠)-
|
شنيدستى كه گاوى در علفخوار ... |
نظير اين بيت، بيت رودكى است: