شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٣ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
رسيد (ام عامر، كنيه كفتار است).
______________________________ (١٨٣)- سالى دو: در زبان فارسى گاهى عدد يا قيد مبهم مقدار را بعد از معدود نكره مىآورند و اين تركيب بيشتر عدد تقريبى را نشان ميدهد مثلا سالى دو يعنى دو سال. روزى چند يعنى چند روز. اما اينگونه عبارت، تا عدد چهار بيشتر ديده نشده است.
(١٨٤)- اوباش: مردم پست. مفرد آن، «وبش» بفتحتين يا «وبش» بفتح واو و سكون باء است كه در فارسى استعمال ندارد.
(١٨٥)- مرافقت: مصدر باب مفاعله بمعنى دوستى.
(١٨٦)- دست تحير به دندان گزيدن: كنايه از حيرت زياد توأم با افسوس است.
(١٨٧)-
|
شمشير نيك ز آهن بد چون كند كسى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مطلق.
(١٨٨)- چون: كلمه استفهام و براى پرسش از كيفيت است و استفهام آن انكارى است. يعنى جواب آن منفى ميباشد. مراد چنين است: چگونه شخص ميتواند از آهن بد، شمشير خوب و برنده بسازد. همچنين هيچگاه، افراد فاقد شخصيت بوسيله تربيت نميتوانند تحصيل شخصيت كنند. چنانكه باران، با آنكه لطافت طبعش مورد اتفاق همه است، در باغ موجب روييدن لاله و در شورهزار سبب پيدا شدن خس ميگردد.
(١٨٩)- كس: در اين بيت «كس»، بمعنى داراى شخصيت و ناكس بمعنى پست و فاقد شخصيت استعمال شده است.
(١٩٠)- بوم: در اينجا زمين شيار نكرده است. معنى بوم، مسكن و مأوى است كه از لفظ اوستايىim ?ub گرفته شده.
شوره بوم: زمين شورهزار است. شورهزار، مركب است از «شوره» و ادات «زار».
ادات «زار» يا «سار» بر كثرت دلالت دارد. مانند: «گلزار»، «كوهسار». شورهزار معمولا بر زمينى كه از احجار نمكى ساخته شده باشد اطلاق ميگردد و در اصطلاح شيمى، شوره، ملح خاصى است مركب از ازت و اكسيژن و پطاسيم با فرمول«k ٣ oN» معرّب شوره، «شورج» است.
(١٩١)- خس: بمعنى خاشاك است و مجازا مردم فرومايه را، خسان مينامند.
(١٩٢)-
|
زمين شوره سنبل برنيارد ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد موصول.
(١٩٣)- تخم عمل: بهتر اين است كه تخم و عمل با واو عطف خوانده شود. مراد چنين ميشود: