شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٣ - حكايت«٣» ملكزادهاى را شنيدم كه كوتاه بود و حقير
و در پهلوى پاتاخشا) ?ahshkat ?aP (است. جزء اول آن «پاد»، پيشاوند است كه بر نگهبانى و محافظت دلالت دارد.
______________________________ (٩٠)-
|
نيم نانى گر خورد مرد خداى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف موصول مردّف.
(٩١)- هفت اقليم: در قديم ربع مسكون را به هفت اقليم تقسيم ميكردهاند و نام اقاليم سبعه يا هفت كشور در ادب فارسى زياد مذكور افتاده است. اقليمهاى هفتگانه بدين قرار بوده است:
اقليم اول: سرزمين بابل، شامل خراسان و فارس و اهواز و موصل و ارض الجبال.
مناره مربوط به آن مشترى و بروج مربوط به آن، حمل وقوس است.
اقليم دوم: سرزمين هند و سند و سودان. برج مربوط به آن، برج جدى است و ستاره مربوط به آن، زحل ميباشد.
اقليم سوم: سرزمين مكه و مدينه و يمن و طائف و حجاز و بين آنها است. برج مربوط به آن عقرب، و ستاره مربوط به آن، زهره است و زهره ستاره سعد فلك است.
ليم چهارم: سرزمين مصر و افريقا و بربر و آندلس و بين آنها است. برج مربوط به آن، جوزا، و ستاره مربوط، عطارد است.
اقليم پنجم: سرزمين شام و روم و الجزيره است. برج مربوط، دلو و ستاره مربوط، قصر است.
اقليم ششم: سرزمين تركستان و خزر و ديلم و اسلاوها است. برج مربوط، سرطان و ستاره مربوط، مريخ است.
اقليم هفتم: سرزمين ديبل و چين است. برج مربوط، ميزان و ستاره مربوط به آن، خورشيد است.
بعضى بيت اخير را چنين ضبط كردهاند:
|
«گر كه اقليمى بگيرد پادشاه» |
يا
|
«ملك اقليمى بگيرد پادشاه» |
لكن ضبط اول صحيحتر بنظر مىآيد و بر مبالغه بيشتر دلالت دارد.
(٩٢)- همچنان: مركب از هم و چون و آن است و در اينجا بعنوان قيد مساوات بكار رفته و مراد اين است كه باز، آز و حرص وى بهمان اندازه برجا است.
نظير اين سخن سعدى در ربيع الابرار زمحشرى آمده است. راوى ميگويد: بر خليل وارد شدم وى بر بورياى كوچكى نشسته بود و مرا به نشستن پهلوى خود دعوت كرد. به او گفتم:
جاى خودت تنگ ميشود. خليل پاسخ داد: اين دنيا گنجايش دو تن دشمن را ندارد و دو دوست ميتوانند در جايى كه يكوجب در يكوجب باشد به آسانى با هم بنشينند. اولين بار چنين مطلبى را در گفتار سينآس) s ?aeniC (وزير پيروس) suhrryP (در حدود ٢٧٧ سال