شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٨٧ - توبه
و كذا المستحقر.
اگر كسى گناه بزرگى كرده است و هم گناه بسيار حقير نسبت بگناه اول مثل آنكه قلم را از دست بچه گرفته و شكسته و خود آن بچه را كشته است اكنون از قتل پشيمان شده و از شكستن قلم پشيمان نشده و خود اين بچه را كشته است.
اكنون از قتل پشيمان و از شكستن قلم پشيمان نشده توبهاش قبول است چون دو گونه قباحت ممكن است يكى سبب پشيمانى شود و ديگرى نشود.
و التّحقيق أنّ ترجيح الدّاعى إلى النّدم من البعض يبعث عليه خاصّة و إن أشترك الدواعى في النّدم على القبيح لقبحه كما في الدّواعى إلى الفعل و لو اشترك التّرجيح اشترك وقوع النّدم فلا يصحّ النّدم و به يتأوّل كلام أمير المؤمنين عليه السّلام و أولاده عليهم السّلام و هو أنّ التوبة لا يصحّ عن بعض دون بعض و إلّا لزم الحكم ببقاء الكفر على التائب منه المقيم على صغيرة.
قول ابو هاشم معتزلى آن است كه توبه از بعضى گناهان معقول نيست زيرا كه اگر گناهكار از قبيح بيزار شده بايد از هر قبيح توبه كند و اگر بيزار نشده توبه نكرده است مانند آن كه حيات را دوست دارد از زهر و هر چيزى كه جان او را زيان دارد پرهيز ميكند و اگر زندگى را دوست ندارد و از يك زهر پرهيز ميكند نه براى دوست داشتن زندگى است بلكه براى غرض ديگر است و در روايات حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد معصومين آن حضرت صلوات اللّه عليهم نيز تأييد ابو هاشم معلوم ميشود زيرا كه فرمودند توبه از بعضى گناهان درست نيست. اما عمل مسلمين شيعه و غير ايشان و اتفاق آنان بر آن است كه اگر مشركى از كفر توبه كند و از ساير