شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٨٤ - انواع ادراك
ميشود و اگر براى امور غير عقلائى بكار رود متخيله بمعنى خاص نامند و اگر براى احضار مطالب فراموش شده يا نشده بكار اندازند و در ميان معانى مخزونه در حافظه بجويند تا آن را بدست آورند مذكره يا ذاكره ناميده ميشود و همه اينها مشتمل بر كوشش و حركت و جستجوى ذهن است. آيا در انسان واهمه تنها قوه متخيله را بكار ميبرد بدون مداخله عاقله؟ بسيار بعيد بنظر ميرسد زيرا كه متخيله آنچه ما مىبينيم و تتبع ميكنيم بىادراك و استعمال معانى كلى نيست و مراد حكما از آنكه واهمه آن را بكار ميبرد اين ستكه واهمه دخيل باشد براى فوائد غير عقلائى.
دليل آنكه قوه متخيله غير آن چهار قوه است آنكه اگر عين آنها بود هر كس قوه حافظه قوى داشت مثلا قوه متخيله قوى هم داشت و اينكه بعضى دارند و بعضى ندارند دليل بر آن است كه آنكه دارد قوه افزون دارد. و شيخ اشراق معتقد است قوه خيال و واهمه و متخيله يكى است زيرا كه قوه متخيله هم معانى و هم صور را با هم تركيب ميكند و ناچار آنها را درك كرده است و ما ميگوئيم نفس بوسيله خيال و واهمه آنها را درك ميكند و بوسيله متخيله با يكديگر تركيب ميدهد و در حيوان واهمه مسلط بر ساير قوى است.
در شوارق در ذيل قوه متخيله سر رؤيا را آورده است و ذكر آن بسيار مناسب است. چون قوه متخيله در خواب هم بيكار نيست و فقط قواى حس ظاهر ميخوابند اما نه نفس ناطقه و قوه عاقله و نه واهمه ضبط و ارتباطى بقوه متخيله نميدهند كه مانند حال بيدارى براى غرض معين و بروش معين صورتها و معانى را بهم تركيب كند بلكه بعلل مختلف صورتى در حس مشترك حاضر ميشود و لازم و مصاحبات اتفاقيه آن بدنبال آن در حس مشترك مىآيند و گاه باشد كه انسان صورت پدر را در خواب بيند و البته حافظه يعنى خيال صورت او را در خزينه دارد اما اگر مرده باشد چون مرده حاضر نمىشود- پندارد زنده است با آنكه مردن پدر در حافظه او ثبت است در حس مشترك او حاضر نميشود و از جمله عجائب رؤيا خوابهاى صادق و خوابهاى تعبيردار است كه خبر از گذشته و آينده ميدهد و در اين صورت چيزهاى واقع نشده را كه هرگز در هيچيك از قواى حافظه