شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٩٩ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
حيوان حساس و فصل جسم نامى نامى و فصل جسم مطلق قبول سه بعد و جوهر جنس و فصل ندارد پس بايد جنسها از طرف اعم منتهى شوند به جوهر و فصلها از طرف اخص بناطق.
و محال است غير متناهى باشند از بالا يعنى براى جوهر جنسى ديگر باشد و براى آن جنسى ديگر الى غير النهايه و البته با هر جنسى فصل مقسمى است كه علت آن جنس است و تسلسل در علت و معلولات غير متناهى لازم آيد و معترض گويد كه اين اجزاء ذهنيه بالفعل موجود نيستند و غير متناهى بالفعل لازم نمىآيد مانند جسم كه الى غير النهايه قابل تقسيم است چون جزء لا يتجزى باطل است و اجزاى جسم غير متناهى هستند بالقوه و عدم تناهى اجزاء لازم نمىآيد و بهتر آن است كه بگوئيم جنس و فصل غير متناهى نيستند چون اگر اجزاى ذهنى غير متناهى بودند هر چه ميخواستيم بدانيم و تعريف كنيم بايد اجزاى غير متناهى را در ذهن حاضر آوريم يا در كتاب بنويسيم و فهم همه چيز محال ميشد پس ناچار بايد بجائى رسيم كه دانستن و فهم آن نياز به انتزاع اجزاء نداشته باشد.
و اگر گوئى جزء داشتن ماهيت معنى ديگر است و بديهى بودن معنى ديگر و چه بسا ماهيت بديهى كه مركب از جنس و فصل است مانند انسان. گوئيم هر ماهيت بديهى يا غير بديهى كه جنس و فصل دارد حاجت به جنس و فصل دارد در معرفت و هر چند ذات خود نظرى نيست.
و قد يكون منهما عقليّ و طبيعي و منطقىّ كجنسيهما.
پيشتر از اين گفتيم كلى بر سه قسم است عقلى و طبيعى و منطقى. اكنون گوئيم جنس و فصل هم كه انواع كلى هستند سه قسمند و در اينجا كلى جنس است و جنس و فصل نوع.
و منهما عوال و سوافل و متوسّطات.
جنس و فصل بعضى عالى و بعضى سافل و بعضى متوسطند چنانكه در منطق