شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٨ - جبر و اختيار
ما پيش رفت لازم آيد خداى تعالى مغلوب ما گردد جواب آن است كه خدا خواست ما باختيار خودمان نيكوكار باشيم نه بجبر او چون خدا انسان را طبعا مختار آفريده وقتى مقصود خدا از خلقت انسان حاصل ميشود كه مختار باشد انسان مجبور مانند بوته گياه است كه بخواهند زير سرپوش بپرورند البته نميرويد و غالبا انسان غير مختار و محكوم زير دست جابران از لوازم انسانيت مانند علم و صنعت و كشف اسرار هستى و امثال آن بازميماند. از اين جهت خدا خواست انسان مختار باشد و باختيار نيكوكار باشد پس مغلوب نشد.
مطلب سيم آنكه خدا ميدانست كافر و فاسق بدكار ميشوند و اگر مؤمن عادل شوند علم خدا جهل شود. جواب آن است كه علم خدا در اينجا از قبيل علم فعلى و قضا و قدرى نيست كه سبب ايجاد اشيا در خارج باشد بلكه اختيار و داعى و خلق و خوى بندگان را ميداند و ميداند چه خواهند كرد مانند علم خود ما باعمال دوستان و آشنايان خودمان چون از خوى و عادت آنها آگاهيم و علم ما تابع فعل آنها است نه فعل آنها تابع علم ما، و خداى تعالى خود ميخواهد مردم را مجبور نكند در كار بهمان علت كه گفتيم اما ميداند خود آنها چه خواهند كرد. اجبار مردم بكار خير ذاتا خوب است اما خير قليل است كه از آن شر كثير برمىخيزد و آن شر كثير نقض غرض از خلقت انسان است كه براى كشف اسرار هستى آفريده شده اما اختيار داشتن مردم شر قليل است كه گاهى خطا ميكنند و فساد و فتنه مى انگيزند و از ترك اين شر قليل از نفع كثير محروم ميمانند و نقض غرض ميشود. ملائكه همگام خلقت آدم گفتند أ تجعل فيها من يفسد فيها و خدا جواب انى اعلم ما لا تعلمون
[جبر و اختيار]
و الضّرورة قاضية باستناد أفعالنا إلينا
مسأله ششم- عمده اختلاف ميان اشعرى و معتزلى اين مسأله است كه افعال بندگان از خود آنهاست يا خدا بر دست ايشان جارى ميسازد. و باصطلاح ديگر جبر است يا تفويض و در آن سخن بسيار است. ما بوجدان در خود مىيابيم كه بعضى افعال باختيار ما