شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠١ - الثانى فى صفاته
قدما لازم آيد و اگر حادث باشد در ذات او ذات او محل حوادث واقع ميشود و اگر حادث باشد در غير ذات او غير معقول است كه صفت چيزى در خارج او باشد و به هرحال وقتى حادث باشد مخلوق است و باراده آفريده شده است پس براى اراده، اراده ديگر بايد ثابت كرد و تسلسل لازم آيد پس چاره جز اين نيست كه گوئيم همان خصوصيت فعل كه متضمن مصلحتى بوده و خدا بدان علم داشته و داعى بخلقت او شده است همان اراده است و سخن ملا صدرا را در عنوان پيشين از ملا صالح نقل كرديم.
و النقل دلّ على اتّصافه بالإدراك و العقل على استحالة الآلات.
مسأله پنجم در اينكه خداى تعالى سميع و بصير است.
مراد از ادراك ادراك جزئيات است چنانكه ما بحواس در مىيابيم و آن شامل ديدن و شنيدن ميشود و خداى تعالى سميع و بصير است و با اينكه طعم و بوى و ملموسات را نيز ميداند در قرآن و سنت او را بطاعم و شام و لامس وصف نكردند و عقل دلالت بر آن دارد كه خداى تعالى جسم نيست و آلت براى ادراك حسى ندارد از اين جهت حكماى ما گفتند علم بجزئيات دارد بر وجه كلى و متكلمين گفتند سمع و بصر او و علم بمسموعات و مبصرات است.
و اشاعره صفتى زائد ثابت كردند چنانكه روش آنها است.
و عموميّة قدرته تدلّ على ثبوت الكلام و النّفسانيّ غير معقول.
مسأله ششم در اينكه حق تعالى متكلم است.
مسلمانان خداى تعالى را بكلام وصف كردند و او را متكلم گفتند و اين صفت در قرآن و سنت وارد است و كلام مركب از حروف و اصوات است چنانكه در شرح كيف مسموع در صفحه ٣١٠ گذشت و خداى تعالى گرچه آلت تنفس و حلقوم و لب و دندان و