شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦ - امكان استعدادى
مسأله بيست و ششم- اين سه جهت كه گفتيم «وجوب و امكان و امتناع» صفات حقيقى و موجود خارجى نيستند از قبيل سفيدى و سياهى و ترشى و تلخى چه كسى تصور آنها بكند و چه نكند هستند اما امكان مثلا باعتبار اشخاص است كه اگر تصور آن كنند در ذهنشان موجود است و الا صفتى در اشياء نيست بنام امكان يا وجوب چنان كه بالا و پائين و راست و چپ بسته بتصور اشخاص است و مؤلف فرموده بدو دليل اينها اعتبارى هستند يكى آن كه معدوم را باين صفات متصف ميكنيم مثلا ميگوئيم شريك البارى وجودش ممتنع است و عدمش واجب يا ميگوئيم درياى زيبق و كوه ياقوت ممكن است.
دليل دويم آنكه اگر اين صفات موجود حقيقى باشند لا بد ممكن هستند و امكان آنها نيز صفت حقيقى است و ممكن است و اين امكان سيم هم صفت حقيقى است و هكذا تسلسل لازم مى آيد و اين دو دليل در واجب الوجود نيز جارى است.
و لو كان الوجوب ثبوتيا لزم إمكان الواجب.
اگر وجوب صفتى بود حقيقى و ثابت براى واجب الوجود و البته زائد بر ذات او بود چون هر چه غير ذات واجب الوجود باشد زائد بر او است و ناچار ممكن باشد پس واجب بودن خدا ممكن ميشد.
تعالى اللّه عن ذلك.
و لو كان الامتناع ثبوتيّا لزم إمكان الممتنع.
و اگر امتناع صفت ثبوتى و وجود حقيقى بود نيز ممكن بود پس ممتنع بودن شريك البارى و امثال آن نيز ممكن ميشد و اين صحيح نيست زيرا كه ممتنع بودن آن واجب است.
[امكان استعدادى]
و لو كان الإمكان ثبوتيّا لزم سبق وجود كلّ ممكن على إمكانه.