شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٧ - امكان استعدادى
اگر امكان صفت ثبوتى باشد براى ممكنات مانند حركت و نطق براى انسان بايد ممكن خود مقدم باشد بر صفت امكان چنان كه هر موصوف مقدم است و اين سخن صحيح نيست زيرا كه انسان و هر ممكنى پيش از آنكه موجود شود ممكن است و البته امكان پيش از وجود او در ذهن است نه در خارج علامه رحمه اللّه تعالى بىآنكه اين عبارت را شرح فرمايد بمناسبتى كه بر اين بنده معلوم نيست سخن از امكان استعدادى آورده است و چون تحقيق لطيف و مطلبى مفيد است در اينجا با توضيح نقل مىكنيم ان شاء اللّه.
امكان را گاهى بر آمادگى ماده براى صورت تازه اطلاق ميكنند و آن را امكان استعدادى ميگويند. حكما ملاحظه كردهاند كه هر صورت تازه براى هر ماده موجود نميشود مثل دانه گندم كه در زمين مىكارند و بريزش باران و تابش آفتاب مىرويد و ميبالد و ذرات خاك را از زمين جذب كرده در تنه و ساق و برگ و خوشه پرورش ميدهد تا صورت گندم تازه بخود ميگيرد، سنگ و آهن مانند خاك آماده گندم شدن نيست آمادگى خاك را براى گندم شدن امكان استعدادى ميگويند تا خاك است استعدادش دورتر است و چون بدرون ساقه درآمد آمادگيش بيشتر و بگندم شدن نزديكتر ميگردد تا در خوشه استعداد او كامل ميشود و صورت گندم بخود ميگيرد. پس استعداد گاهى شديد است و گاهى ضعيف و گاهى دور و گاه نزديك و خود صفتى است حاصل و موجود در ماده و محل، پيش از آن كه شيئى موجود شود، و معنى ذهنى نيست كه فقط در عقل تصور شود و نيز پس از اين كه صورت موجود شد استعداد زائل ميشود و مانند امكان ذاتى نيست كه پس از وجود، صفت امكان را بتوان براى ممكن ثابت كرد.
وقتى گندم موجود شد استعداد خاكى كه بصورت گندم درآمده بغايت رسيده است و كامل شده و زائل گرديده است اما اگر بپرسند اين گندم موجود واجب الوجود است يا ممكن گوئيم چون علت داشته و بعلت موجود شده ممكن الوجود است.
علامه رحمه اللّه گويد: امكان را گاه نسبت بماهيت ميدهيم ميگوئيم انسان ممكن است يعنى ماهيت انسان بصفتى است كه وجود او محال نيست يا عنقا ممكن است