شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣٠ - در تعريف علم و اقسام آن
صلاتهم ساهون) يعنى كسانى كه از نماز غافلند (فنسى و لم نجد له عزما) يعنى ترك كرد و ثابت نماند بر عهد خود. و اگر ميان آنها اندك فرق باشد در اصل لغت اما در عرف بتوسعه در يكديگر استعمال شدهاند و اللّه العالم.
و الشّكّ تردّد الذّهن بين الطّرفين.
شك آن است كه ذهن در بودن و نبودن چيزى مردد باشد و متكلمين خلاف كردند كه آن معنى است يعنى عرضى است از اعراض نفسانى يا عدم است و فائده در تحقيق آن نيست و به هرحال تا انسان نباشد شك نميكند پس صفت موجود است و هر كس از چيزى غافل باشد شك ندارد پس متوقف بر تصور چيزى است بىآنكه تصديق بحكمى كند.
و قد يصحّ تعلّق كلّ من العلم و الاعتقاد بنفسه و بالآخر فيتغاير الاعتبار لا الصّور.
صحيح است علم بعلم تعلق گيرد يعنى بداند كه بداند يا اعتقاد باعتقاد چنانكه كافر اعتقاد دارد باعتقاد خود و ممكن است علم باعتقاد تعلق گيرد يا اعتقاد بعلم و آنگاه كه علم تعلق بعلم گيرد تغاير علم و معلوم اعتبارى است نه آنكه صورتى در ذهن باشد و از آن صورت صورت ديگر كه اولى را علم گوئيم و دويم را علم بعلم، بلكه همان علم اول هم علم است هم علم بعلم است در آغاز كه آن را حاكى از موجود خارجى قرار دهيم علم است و در نظر ثانى كه باو نظر استقلالى كنيم علم بعلم است و چون اعتقاد شامل خلاف واقع نيز ميشود اعتقاد باعتقاد باطل جهل مركب است.
و الجهل بمعني يقابلهما و بآخر قسم لأحدهما.
جهل بسيط در مقابل علم و اعتقاد هر دو است اما جهل مركب يك قسم از اعتقاد