شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٢٦ - حدوث اجسام
حدوثها.
از دليل مزبور معلوم شد اجسام حادثند اما اعراض هم حادثند چون بىجسم وجود نمىيابند و چون جسم حادث باشد عرض هم حادث، پس همه چيز حادثند و اگر گوئى اعراض غير جسمانى مانند علم بچه دليل حادثند گوئيم ما سوى اللّه مخلوق است و مخلوق حادث است و لو غير جسم چون خداى تعالى فاعل مختار است نه مجبور و مضطر و فاعل مختار هر چه بكند حادث است (صفحه ٨٢)
و الحدوث اختصّ بوقته إذ لا وقت قبله و المختار يرجّح أحد مقدوريه بلا داع و مرجّح عند بعضهم.
حكما در حدوث زمانى عالم سه شبهه كردهاند در اين جمله بيكى از شبههها اشاره كرده و جواب داده است. اما شبهه آن است كه آيا متكلمان خدا را علت تامه ميدانند يا علت ناقصه؟ اگر علت تامه ميدانند بايد تا خدا بوده است عالم هم موجود باشد چون معلول از علت تامه جدا نميشود. و اگر خدا را علت ناقصه ميدانند نعوذ باللّه بايد ديگرى يارى او كند. متكلمان از آن چند جواب دادند. اول آنكه خداى تعالى زودتر موجودات را نيافريد براى آنكه هنوز زمان موجود نشده بود و بمحض آنكه وقت موجود شد بىدرنگ عالم را آفريد پس واجب الوجود در ذات خودش نقص نداشت و علت ناقصه نبود و نقص در شرط وجود ممكنات بود كه حاجت بوقت دارند اين سخن شبيه بسخن اهل معقول است در امكان استعدادى (صفحه ٤٦)
و نيز ميتوان گفت وقت پيش از ساير موجودات آفريده نميشود بلكه وجود زمان فرع وجود اشياء ديگر است و بر فرض آنكه پيشتر از جهان آفريده شود باز آفريننده آن خود واجب الوجود است و او نسبت بخلقت زمان يا علت تامه است يا ناقصه. اگر تامه است بايد تا خدا بود زمان هم باشد و اشياء ديگر هم باشند و اگر خدا براى زمان علت ناقصه است همان محذور لازم آيد كه براى اشياء ديگر.
گويند زمان موهوم است نه موجود حقيقى گوئيم نزاع در امر موهوم كار خردمندان