شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٩٩ - اجسام فلكيه
مسأله اول- در اجسام آسمانى و فرق ميان آنها و اجسام زمينى از چند جهت است يكى آنكه اجسام فلكى بغايت شفافند چنانكه تراكم آنها هر چه باشد مانع ديدن نميشود چونكه ما ستارههاى ثوابت را با آن همه دورى ميبينيم و اگر جسم عنصرى شفاف مانند بلور يا آب بلكه هوا ميان چشم ما و اشياء فاصله شود البته نخواهيم ديد بلورى كه يك ذرع قطر دارد مانع ديدن است و آب صاف بعمق ده ذرع بلكه كمتر نيز مانع است و تراكم هوا اگر از زمين تا آسمان ميشد مانع بود و لطافت آسمان بحدى است كه آن را با خلاء اشتباه كردند. جسم فلكى را قديم جسم اثيرى نيز مىگفتند و اتركه فرنگيان عصر ما گويند از همان كلمه اثير مشتق است و معتقدند كه اتر واسطه رسانيدن نور و حرارت و ساير قوى است از كواكب بزمين و گاه اتر را نسبت بخلاء ميدهند و ميگويند: مثلا اتر خلاء امواج صوت را نقل نميكند و نيز معتقدند كه اتر با اجسام ديگر تزاحم ندارد و چون جسمى در اتر خلاء حركت كند خرق و التيام نمىشود بلكه اجسام تداخل و نفوذ ميكند بارى اتر نزد اينان بجاى اجسام اثيرى است نزد ما و نيز معتقدند اتر وزن ندارد و در معرض كون و فساد نيست چنانكه قدما در اجسام فلكى ميگفتند با اين حال كلام آنها مانند گفتار متكلّمين در مكان غير معقول است چون اگر فضا خلا است و اتر معدوم است چگونه معدوم بتموج نور و و حرارت را منتقل ميكند و اگر فضا پر از اتر است و اتر موجود است خلاء نيست مگر آنكه بگويند از جسم عنصرى وزين كه در معرض كون و فساد باشد خالى است نه از هر موجود مؤثر داراى طول و عرض.
خواجه عليه الرحمه اشاره بعدد افلاك كرد موافق مشهور عهد خود و شارح علامه قدس سره باختصار مهمات مسائل هيئت را آورده است. دانستن تفصيل آن از وظائف اين علم نيست الا همان اندازه كه بدان اشاره كردند.
و ما گوئيم تعدد افلاك و تعيين شماره آن ناشى از حركات مختلفى است كه از قديم در كواكب مشاهده كردهاند و آنچه ميدانيم و آثار آن بما رسيده است سه طائفه بدان عنايت داشتند نخست كلدانيان كه دولت آنها بفرزندان بخت نصر ختم گشت دويم يونانيان