شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٠٠ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
مشروح آمده است.
و من الجنس ما هو مفرد و هو الّذى لا جنس فوقه و لا تحته و هما إضافيّان و قد يجتمعان مع التّقابل.
بعضى اجناس مفردند يعنى نه جنسى بالاتر از آنها هست نه پائينتر و البته آن را در اجناس عاليه كه ده مقولهاند بايد جست چون مفاهيم ديگر در تحت يكى از اين مقولاتند و مفرد نيستند مثلا جوهر يا كيف يا كم يا غير آن و اگر كم را جنس عالي گرفتيم او خود دو نوع است متصل و منفصل. و كم منفصل منحصر در عدد است پس كم منفصل جنس نيست چونكه اشياء مختلف الحقيقه را در بر نمىگيرد و از اين جهت كم جنس مفرد است كه نه بالاى او جنس است نه پائينتر از او. اما اين مثال مطابق اصطلاح اهل معقول نيست چون هر مرتبه عدد را نوعى ميدانند و كم منفصل را جنس آن و بعضى مثال بعقل مفارق ميزنند اگر آن را از مقوله جوهر ندانيم و عقول را كه متناول ميگردد مختلف الحقيقه شمريم.
و نيز مؤلف فرمود جنس و فصل بلكه ديگر اقسام خمسه كلى اضافى هستند يعنى مفهومى نسبت بماهيتى جنس است و بماهيت ديگر فصل يا خاصه يا عرض عام و نظير اين در ناطق گفتيم كه در انسان فصل است و خود براى خود نوع است و با اين كه متقابل بلكه ضد يك ديگرند باعتبار اختلاف اضافه با هم اجتماع ميكنند.
و لا يمكن أخذ الجنس بالنّسبة إلى الفصل.
ممكن نيست جنس را نسبت بفصل جنس گيريم يعنى بگوئيم ناطق هم از جنس حيوان است زيرا كه اگر حيوان جنس ناطق باشد بايد فصلى نيز داشته باشد پس بايد گفت حيوان براى ناطق عرض عام است و براى نوع انسان جنس است.
البته اين سخن در وقتى است كه خود ناطق را نوعى مستقل نگيريم بلكه به عنوان آنكه جزء انسان و مميز او است بنگريم در اين نظر البته حيوان جنس او
شرح فارسي تجريد الاعتقاد متن ١٠١ الفصل الثانى في الماهية و لو احقها ..... ص : ٨٥