شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢٧ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
از دستگيرنده است بخشش خود را از كسانى شروع كن كه تحت كفالت تواند.
______________________________ (١٨٣)- محكم تنزيل: قرآن مجيد كه بيان و حكمش استوار است.
(١٨٤)- أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ سوره صافات آيه ٤١
ترجمه: براى اهل بهشت، روزى دانسته شده و معين است.
(١٨٥)- تا بدانى كه مشغول كفاف از دولت عفاف محروم است و ملك فراغت زير نگين رزق معلوم: يعنى كسى كه براى تأمين مخارج ضرورى زندگانى نگران است، از دولت پاكدامنى بىبهره ميماند و ملك آرامش خاطر، كسى را مسلم است كه رزق معلوم زير نگين و تحت اختيار او باشد.
(١٨٦)- نگين: بفتح اول يا بكسر اول بنابر قاعده اتباع، گوهر و سنگ قيمتى است كه در انگشترى و زيور ديگر بكار گذارند و چون مهر سلطنتى بر نگين نقش ميشده، زير نگين داشتن كنايه از روانى حكم است.
(١٨٧)-
|
تشنگان را نمايد اندر خواب ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
(١٨٨)- وقاحت: بفتح اول بمعنى بيشرمى.
(١٨٩)- ترياق: پادزهر.
(١٩٠)- معجب: بضم اول و فتح ثالث بمعنى خودپسند.
(١٩١)- نفور: بفتح اول بمعنى نفرتآور بيزاركننده.
(١٩٢)- مفتتن: اسم فاعل از باب افتعال بمعنى شيفته.
(١٩٣)- نظر نكنند الا بكراهت: از روى نفرت به مردمان نگه ميكنند و آنان را حقير ميپندارند.
(١٩٤)- نه آن در سر دارند كه سر به كسى بردارند: يعنى هرگز در فكر آن نيستند كه به كسى توجه كنند. در بعضى نسخهها بجاى «بردارند، «فرود آرند» آمده و در آن صورت آماده نبودن آنان را براى تواضع و تسليم به حقيقت ميرساند.
(١٩٥)-
|
گر بيهنر بمال كند فخر بر حكيم ... |
فرد بر وزن شماره ١٩
(١٩٦)- كون خر: مقعد حمار و مردم ناهموار و نادان. سعدى به ايهام هردو معنى را اراده كرده است.
(١٩٧)- گاو عنبر: كاشالوت كه در رودهاش عنبر پيدا ميشود (رجوع شود به عبير).
(١٩٨)- غلط گفتى: (غلط كردى): يعنى خطا گفتى، خطا كردى.
(١٩٩)- آزار: ماه ششم از ماههاى رومى مقارن با فروردين. (راجع به ماههاى رومى