شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٥٥ - حكايت«٢٠» قاضى همدان را حكايت كنند كه با نعلبند پسرى، سرخوش بود
نظير در زبان عاميانه: جاهل را بر عالم بحثى نيست.
______________________________ (٢٥٦)- شنيع: صفت مشبهه عربى بمعنى زشت و قابل سرزنش.
(٢٥٧)- ملوّث: اسم مفعول از باب تفعيل. بمعنى آلوده از ريشه «لوث».
(٢٥٨)- حريف اين است كه ديدى و حديث اينكه شنيدى: تمثل. دو قرينه، مرصع است و در آن سجع و موازنه رعايت شده.
(٢٥٩)-
|
يكى كرده بىآبرويى بسى ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣.
(٢٦٠)-
|
و لو انّ حبّا بالملام يزول |
ترجمه: اگر دوستى با ملامت و سرزنش زايل ميشد اتهامى را كه عادلان بر من وارد مىآوردند بگوش جان ميشنيدم (تا مگر از دست آن عشق، رهايى يابم).
(٢٦١)-
|
ملامت كن مرا چندان كه خواهى ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.
(٢٦٢)-
|
كه نتوان شستن از زنگى سياهى: |
اين مصراع، گفته فردوسى را بياد مىآورد:
|
ز ناپاكزاده مداريد اميد |
كه زنگى بشستن نگردد سپيد |
|
(٢٦٣)-
|
از ياد تو غافل نتوان كرد بهيچم ... |
بيت بر وزن شماره ٦ با قافيه مردف موصول.
(٢٦٤)- هركه را زر در ترازو است زور در بازو است: تمثل.
ترازو: در قديم كه با شمش فلز معامله ميكردند مقدار سيم و زر را با ترازو تعيين ميكردهاند. ترازو در پهلوىkuzaraT و در ايران باستانuzaraT است مركب ازaraT وuzA بمعنى پيش بردن و راندن.
(٢٦٥)- هركه بر دينار دسترس ندارد در دنيا كس ندارد: تمثل.
اين تمثل و تمثل گذشته و چندين بيت از سعدى درباره همين مضمون است نظير از جمال الدين قزوينى:
|
اى زر تويى آنكه جامع لذّاتى |
محبوب جهانيان بهر اوقاتى |
|
|
بىشك تو خدا نهاى و ليكن بخدا |
ستار عيوب و قاضى الحاجاتى |
|
نظير عربى:
|
فصاحة سحبان و خطّ ابن مقلة |
و حكمة لقمان و زهد ابن ادهم |
|
|
اذا اجتمعت فى المرء و المرء معدم |
فليس له قدر بمقدار درهم |
|
ترجمه: زبانآورى سحبان و خط ابن مقله و حكمت لقمان و زهد ابراهيم بن ادهم، اگر در مردى جمع شود و آن مرد مفلس باشد به اندازه يك درهم ارزش ندارد. ابن ادهم زاهد معروف قرن دوم است كه اهل بلخ بود و از زندگانى دست شست و زهد و سياحت و