شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٦ - حكايت«١٧» تنى چند در صحبت من بودند
______________________________ (٤٩٦)- ميان بند و پند جناس تصحيف و ميان پاى و گوش صنعت مراعاة النظير است.
(٤٩٧)-
|
دگر ره گر ندارى طاقت نيش ...: |
دگر ره: ممكن است جانشين «به عبارت ديگر» باشد يا بمعنى «بار ديگر». مفاد بيت آن است كه اگر طاقت نيش ندارى و بر تو ثابت شده كه در سوراخ، كژدم است بار ديگر در آن انگشت مكن. شيخ در اين بيت نظر دارد به حديث:
لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين ترجمه: مؤمن دوبار از يك سوراخ گزيده نميشود.
اين حديث در كنوز الحقايق و جامع الصغير به روايت ابو هريره و صحيح مسلم نقل شده و در الفاظ آن اندكى اختلاف وجود دارد ولى مفاد آن همه يكى است. مورد حديث، شاعرى بنام ابو عزه بود كه در غزوه بدر اسير شد و مورد عفو پيغمبر اكرم قرار گرفت و بار ديگر در غزوه احد به جنگ مسلمانان شتافت و گرفتار آمد. عدهاى از فقها ميگويند: اين حديث گرچه بصورت خبر آمده، در مقام نهى از بىاحتياطى و امر به حزم و دورانديشى است و در هرحال، مؤمن بايد از تجربه و آزمايش خود استفاده كند و به كردارهايى كه نتايج بد آن را ديده دست نزند و همچنين حسن ظن و حمل اعمال بر صحت تا وقتى روا است كه خلاف آن به ثبوت نرسيده باشد و به محض آنكه يكبار خطر يا زيانى روىآور شد حذر و اجتناب از منشأ خطر و ضرر لازم مىآيد.
حكايت «١٧» تنى چند در صحبت من بودند ....
(٤٩٨)- ظاهر حالش به زيور صلاح آراسته: يعنى ظاهر الصلاح بود و هركه ظاهر حالش ميديد او را نيك و صالح مىپنداشت.
(٤٩٩)- اين طايفه: مراد طايفه درويشان است.
(٥٠٠)- حسن ظنى بليغ: اعتقاد و اعتمادى كامل.
(٥٠١)- ادرار: مقررى و مستمرى روزانه يا ماهانه. مصدر باب افعال از ريشه درّ بفتح اول بمعنى بركت.
(٥٠٢)- مستخلص: اسم مفعول از باب استفعال.
مراد از مستخلص كردن وجه كفاف، از نو برقرار كردن مقررى است كه ياران سعدى يعنى درويشان از آن ارتزاق ميكردند.
(٥٠٣)-
|
در مير و وزير و سلطان را ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق، كه در آن الف تأسيس و حرف دخيل رعايت شده.
مير: مخفف امير است و سادات به اعتبار آنكه فرزند امير المؤمنين هستند، در بعضى