شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٥٨ - حكايت«١٣» يكى از ملوك را شنيدم كه شبى در عشرت روز كرده بود
فتح ت ميباشد، شايد ممال آنرا بكار برده باشند و در نتيجه مصدر مجرد با مصدر باب تفعيل مشتبه شده باشد.
______________________________ (٣٢٨)-
|
قرار در كف آزادگان نگيرد مال ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف.
در اين بيت تشبيه مركب و تشبيه تسويه بكار رفته. قرار نگرفتن مال در كف آزادگان به عدم استقرار صبر در دل عاشق و آب در غربال تشبيه شده.
(٣٢٩)- غربال: بكسر غين وسيلهاى است كه با آن آرد و مانند آنرا مىبيزند و فارسى آن پرويزن است. در زبان معمول، غربال را با قلب و اماله تلفظ ميكنند.
از ريشه فارسى «غير» (چرخيدن) و «پال» (صاف كن)
(٣٣٠)- پروا: بمعنى توجه و التفات است و همين معنى در اينجا مراد ميباشد. بمعنى ترس و بيم هم آمده و بىپروا بمعنى بىترس و بىباك است.
(٣٣١)- فطنت: بكسر فاء بمعنى زيركى. صفت آن فطن بر وزن خشن است.
(٣٣٢)- خبرت: بضم خاء و كسر خاء هردو درست است بمعنى كارآزمودگى و آگاهى است. در زبان فعلى، تاء تأنيث آنرا بصورت هاء غيرملفوظ درمىآورند و از آن، كار- شناس اراده ميكنند.
(٣٣٣)- حدّت: بكسر حاء بمعنى تندى و تيزى. حد و حادّ از اين ريشه است.
(٣٣٤)- سورت: بر وزن صولت بمعنى شدت است.
(٣٣٥)- معظّمات: جمع معظّمه بمعنى حوادث سخت يا مهم و به اعتبار آنكه اسم مفعول از اعظام باشد، چون اعظام در معنى بزرگ شدن هم استعمال شده تخفيف هم روا است و معظمات را بايد بمعنى كارهاى بزرگ گرفت. معظم با تخفيف بمعنى اكثر است.
(٣٣٦)- ازدحام: مصدر باب افتعال بمعنى مزاحم شدن و تراكم جمعيت است.
\* قاعده راجع به باب افتعال: هرگاه فاء الفعل باب افتعال «دال» يا «ذال» يا «زا» باشد، تاء باب افتعال به دال مبدل ميشود، بنابراين «ازدحام» «ازتحام» بوده است.
(٣٣٧)-
|
حرامش بود نعمت پادشاه ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣
مراد اين است كسى كه در هنگام فرصت، نعمت و عطيه شاهانه را نگاه ندارد يا موقع شناس نباشد و بيموقع، حاجت بر شاه عرضه دارد، نعمت پادشاه بر او حرام است.
حرام: مانند حلال، مصدر است بمعنى مفعول. بنابراين معنى وصفى دارد.
ضمير «ش» در حرامش مفعول بواسطه است لكن بصورت مفعول بيواسطه آمده و ممكن است به اعتبارى مضاف اليه براى حرام باشد. مصراع اول جملهاى است كه مسند؟؟؟ مصراع دوم ميباشد. مفعول صريح براى فعل «نگاه دارد» ممكن است