شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٥ - تعليقات بر ديباچه گلستان
و اهميت و از جانب ديگر در برابر ابر و باد و ماه و خورشيد و فلك، علامت تحقير است.
غفلت: بفتح اول بمعنى بىخبرى و در اينجا مراد، بيخبر بودن از ياد خدا است.
غايت در كار بودن خورشيد و ماه و فلك، اجتماع دو امر است. يكى آنكه انسان روزى بدست آرد، ديگر آنكه در استفاده از روزى، همواره بياد خدا باشد.
______________________________ (٣٥)-
|
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار ... |
در اين مصراع رابط حذف شده.
فرمانبردار: صفت فاعلى از فرمان بردن و براى مبالغه است.
جمله «كه تو فرمان نبرى» بتأويل مصدر ميرود و مسند اليه ميشود براى «شرط انصاف نباشد».
(٣٦)- در خبر است:
در خبر است ترجمه عربى «فى الخبر» ميباشد كه آنهم در اصل: «جاء فى الخبر» بوده است.
حبر، در اصطلاح علم درايه، بنابر مشهور با حديث، مرادف است و گفتار پيغمبر اكرم را بيان ميكند اما اثر، اعم از خبر است و بر گفته مشايخ و صالحين نيز اطلاق ميگردد.
(٣٧)- كائنات: موجودات و هستىهايى كه مقيد به زمانند. كائن، اسم فاعل از كون است.
(٣٨)- مفخر: مصدر ميمى بمعنى فخر و سرافرازى است.
(٣٩)- رحمت عالميان: اشاره است به آيه ١٠٦ از سوره انبياء:
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ. «اين آيه كريمه، بر جهانى بودن دين اسلام دلالت دارد».
(٤٠)- صفوت: برگزيده، مصدر، بمعنى اسم مفعول. صفوت آدميان مقتبس از آيه ٣٢ از سوره آل عمران است. إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ بيان سعدى به اين معنى اشاره دارد كه حضرت آدم برگزيده خدا است و پيغمبر ما برگزيده نوع آدميان است.
(٤١)- تتمه دور زمان:
تتمه: بكسر تاء دوم بمعنى متمم. پاياندهنده، مصدر بمعنى اسم فاعل است.
دور: گردش و در اصطلاح فلسفى، مراد از دور، يكبار گردش فلك است كه در حدود سيصد و شصت هزار سال صورت مىپذيرد و قدما معتقد بودهاند كه فعلا ما در دور قمر هستيم و دور قمر، آخرين دور اين جهان است. با اين بيان، شيخ اشاره به خاتميت پيغمبر ما ٦ كرده است.
(٤٢)- مصطفى: برگزيده، لقب پيغمبر (اسم مفعول از باب افتعال و (طاء) آن بمناسبت صاد، جانشين (تاء) زائد شده). در باب افتعال قاعده اين است كه هرگاه فاء الفعل، صاد يا ضاد يا طاء يا ظاء باشد، تاء زايد به طاء مؤلف بدل ميشود. مانند اصطناع، اضطرار، اطلاع، اظطلام.
(٤٣)- ٦: خداوند بر او و خاندانش درود و رحمت فرستد.
صلى: فعل ماضى است و در عربى فعل ماضى در چند مورد منجمله در مورد دعا، معنى