شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٩٤ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
و قد تؤخذ موادّ و قد تؤخذ محمولة.
گاه باشد كه اجزاء ماهيت مثل جنس و فصل را ماده مركب اعتبار كنى همچنان كه تخت مركب از پايه و نشيمنگاه است هيچيك تنها تخت نيستند همچنين انسان مركب است از حيوان و ناطق و هيچيك تنها انسان نيستند و گاه باشد كه اجزاء را با هم و با مركب يگانه انگارى گوئى سه چيزند بيك وجود و بهر اعتبارى نامى دارند مانند اسب كه باعتبارى حيوان است و باعتبارى مركب و باعتبارى مال است و باعتبارى موجب جلال، انسان هم يك چيز است باعتبارى انسان است و باعتبارى حيوان و باعتبارى ناطق و بر يكديگر حمل ميشوند.
و بعضى گويند جنس بمنزله ماده است و فصل بمنزله صورت و آن كه مؤلف فرمود جنس و فصل هر دو بمنزله مادهاند و نوع بمنزله صورت بهتر و در كلام اهل فن متداولتر است و تشبيه آن مفهومتر و آسانتر.
فيعرض لها الجنسيّة و الفصليّة.
چون جزء را محمول اعتبار كنى يا جنس خواهد شد يا فصل. اگر مشترك باشد ميان ماهيتى و ماهيت ديگر جنس است و اگر خاص باشد فصل.
و جعلاهما واحد.
يعنى هر دو بيك باره مجعول و آفريده ميشوند نه آنكه اول حيوان مطلق بيافريند پس از آن ناطق را بدان ضم كند چون حيوان مطلق وجودپذير نيست پس خدا انسان را مىآفريند و در عين خلق انسان جعل ناطق و حيوان نيز هست.
و الجنس منهما كالمادّة و هو معلول و الآخر صورة و هى علّة.
هرگاه جنس و فصل را با ماده و صورت بسنجيم جنس شبيه بماده است و فصل