شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٩١ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
و المركّب إنّما يتركّب عما يتقدّمه وجودا و عدما بالقياس إلى الذّهن و الخارج و هو علّة الغناء عن السّبب فباعتبار الذّهن بيّن و باعتبار الخارج غنىّ و يستحيل رفعه عمّا هو ذاتيّ له فيحصل خواص ثلث واحدة متعاكسة و اثنتان أعمّ.
عبارت مشتمل بر چند حكم است: اول المركب انما يتركب آه يعنى جزء بر كل مركب مقدم است چون تا جزء موجود نباشد مركب موجود نمىشود و اگر جزء معدوم شود مركب هم معدوم خواهد شد. و جزء بر مركب مقدم است هم در ذهن و هم در خارج.
دوم آنكه چون جزء مقدم است بر كل هرگاه فاعل كل مانند انسان را ايجاد كند حيوان را هم ايجاد كرده است و حاجت بآن نيست كه پس از خلق انسان حيوانيت براى او بيافريند چنانكه گفت «هو علة الغناء عن السبب».
و اگر كسى معنى و حقيقت انسانيت را درست درك كرده باشد حيوانيت را هم درك كرده است پس ثبوت حيوان براى انسان بديهى است چنانكه فرمود «فباعتبار الذهن بين».
سيم آنكه جزء ذاتى را نميتوان از او سلب كرد يعنى بگوئيم انسان حيوان نيست و فرمود «واحدة متعاكسه و اثنتان اعم».
يعنى يك خاصيت متعاكس است و دو خاصيت اعم. آن خاصيت متعاكس مقدم بودن جزء است يعنى هر جزء البته مقدم است بر كل در ذهن و خارج و عكس آن هم صحيح است يعنى هر چه مقدم باشد در ذهن و خارج جزء است اما دو خاصيت ديگر عكس ندارد چون جزء جعل مستقل ندارد و آن را نميتوان سلب كرد اما هرچه را سلب نتوان كرد جزء ذاتى ماهيت نيست و شايد از لوازم باشد همچنين جعل مستقل.
و لا بدّ من حاجة ما لبعض الأجزاء إلى البعض و لا يمكن