شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٨٨ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
و قد تؤخذ لا بشرط شىء و هو كلّى طبيعىّ موجود في الخارج و هو جزء من الأشخاص و صادق على المجموع الحاصل منه و مما اضيف إليه.
ماهيت را باعتبارى لا بشرط گويند كه نه اعتبار بودن قيود در آن كنند و نه شرط نبودن و آن را در منطق كلى طبيعى گويند و بقول اهل تحقيق در خارج موجود است زيرا كه جزء افراد است و افراد موجودند ناچار كلى طبيعى جزء آنها هم موجود است مثلا ماهيت جسم لا بشرط در خارج موجود است زيرا كه لا بشرط همان طبيعت است و طبيعت جزء افراد جسم است و بر مجموع حاصل از جسم و قيود ديگر جسم توان گفت و بعضى از غير اهل تحقيق گفتند كلى موجود در خارج نيست و ما گوئيم اينان كلى طبيعى جسم را با عقلى اشتباه كردند، وگرنه ما ميدانيم بسيارى از آثار كه مشاهده ميكنيم از جسم لا بشرط برخاسته نه از جسم خاص مثلا سقف بر ستون برپاست و نگهدارى سقف نه بخصوص يك ستون است بلكه بجسميت مشترك ميان اين ستون و هر جسمى ديگر است كه بجاى او نهند يا بستن روزن خانه بجسم مطلق است نه بجسم خاص چون مانع گذشتن حرارت مثلا جسم كلى است كه در ضمن جسم خاص موجود است و اگر آن فرد را بفرد ديگر مبدل كنى جسميت را مبدل نكردهاى و هكذا هر طبيعتى در ضمن فرد كه اثر و خاصيت طبيعت دارد دليل بر وجود كلى طبيعى است.
و الكلّيّة العارضة للماهيّة يقال لها كلّى منطقي و للمركّب عقليّ و هما ذهنيّان فهذه اعتبارات ثلثة ينبغي تحصيلها في كلّ ماهيّة معقولة.
سه اصطلاح است در كلى غير يكديگر و مصنف فرمود سزاوار است اين سه را درست در ياد گيرند و در هر ماهيت معقول اعتبار كنند.