شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٥٧ - امامت ائمه دوازدهگانه
مسأله هفتم در امامت باقى ائمه عليهم السّلام نقل متواتر از شيعه بر امامت هر يك از ائمه بعد از ديگرى و تصريح امام سابق بر امام لاحق دليل بر امامت آنها است و در كتب اهل سنت ذكر دوازده امام هست از جابر بن سمره و در صحاح آنان وارد است كه دين اسلام برپاست يا باقيست تا دوازده امام يا خليفه يا امير و امثال آن باختلاف گفته روات بر آنها بگذرد و چون امام بخارى و مسلم وقتى اين دو صحيح را تأليف كردند كه هنوز نام اثنىعشريه بر ما اطلاق نشده بود و ما هنوز دوازده امام نداشتيم، چون در زمان امام على نقى يا امام جواد يا امام عسكرى عليهم السّلام صحيح بخارى و مسلم تصنيف شده بود و توهم اقتباس و اشتباه در آن نميرود، و اگر بخواهيم دوازده امير و امام آنها را بر خلفاى راشدين و امام حسن مجتبى و معاويه و ديگر متصديان خلافت ظاهرى حمل كنيم امام دوازدهم بسليمان بن عبد الملك از خلفاى بنى اميه ختم ميشود و بايد پس از آن اسلام از ميان رفته باشد نعوذ باللّه تعالى.
بارى تواتر شيعه در تفصيل نام ائمه دوازدهگانه كافى است و تواتر لازم نيست كلى و عمومى باشد چنانكه حدود حرم و منى و عرفات و مشعر الحرام و جمرات در اهل مكه متواتر است از زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله تاكنون و مردم ديگر متعبد بآن هستند.
و شارح علامه فرمايد از پيغمبر نقل است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره حسين عليه السّلام فرمود اين فرزند من امام است فرزند امام و برادر امام و پدر نه امام كه نهمين قائم است و غير آن بسيار و حق آن است هر كه در كتب اخبار و روايات تتبع كند قرائن صدق در آن بسيار تواند يافت.
دليل دويم بر امامت دوازده امام عليه السّلام عصمت آنها است چون هيچكس در امام خويش عصمت قائل نشده و هيچ طائفه امام خود را معصوم نميدانند و اگر عصمت شرط باشد منحصر است در دوازده امام كه هيچكس از آنها خلاف رضاى حق نقل نكرده است.
دليل سيم كمالات نفسانى و بدنى در هر يك از آنها موجود بود كه استحقاق رياست بدان سبب داشتند.