شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٤ - در خواص واجب الوجود
در خواص واجب الوجود
و من الوجوب الذاتى و الغيرى مسأله سى و پنجم- معنى وجوب ذاتى و غيرى گذشت و محال است چيزى هم واجب ذاتى باشد و هم واجب غيرى چون اگر واجب ذاتى باشد نبودن آن محال است و اگر واجب غيرى باشد نبودن آن محال نيست وجود او بسته بوجود علت است و اگر علت نباشد آن هم نيست. همچنين محال است چيز موجود نه واجب ذاتى باشد نه غيرى زيرا كه اگر واجب ذاتى نباشد لا بد بعلتى موجود شده و واجب غيرى است.
و يستحيل صدق الذّاتيّ على المركّب.
محال است واجب بالذات مركب از اجزا باشد زيرا كه مركب محتاج باجزاء است و جزء مقدم بر كل است به تقدم طبعى و اگر سلسله موجودات را بايد بجائى منتهى كرد بآن اجزاء منتهى ميشود نه بمركب و آن اجزاء واجب الوجود ميشود نه مركبى كه از آميختن آنها پديد آمده و به هرحال مركب محتاج است باجزاء و خود واجب- الوجود نيست.
و اگر گوئى آن اجزاء همه واجب الوجودند هر چند متعدد باشند و هنوز وحدت واجب ثابت نشده است تا از اين راه دفع شبهه كنيم گوئيم بر فرض آنكه همه اجزاء واجب الوجود باشد باز مركب كه محتاج باجزاء است ممكن الوجود است مانند ما هر چند محتاج بواجب باشيم.
آن جماعت از يونانيان كه معتقد بجزء لا يتجزى بودند و ميگفتند اجسام عالم از پيوستن اجزاء پديد آمده است و اجزاء را واجب الوجود فرض ميكردند باز جسم مركب از اجزاء را واجب نميپنداشتند چون همه را قابل پراكنده شدن ميدانستند.
و لا يكون الذّاتي جزء من غيره.
واجب الوجود جزء موجود ديگر نخواهد شد و آن بديهى است زيرا كه