شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٠١ - اعجاز قرآن
ما آورد و تحدى بدان فرمود و معارض خواست و كسى نتوانست مانند آن آورد پس معجز است و دقت در علت اعجاز آن وسوسهايست غير لازم الا آنكه ذهن را از راه مستقيم منحرف سازد، هر چند ظاهر تماثل مانند بودن در همه گونه مزاياى كلام است و بعض متأخرين گفتند اعجاز در هدايت او است، چنانكه درباره تورات و قرآن با هم فرمود:
«قُلْفَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ» يعنى كتابى آوريد هدايتكنندهتر از قرآن و توراة تا من آن را متابعت كنم و چون فرمودفَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ معنى آن است كه سوره آوريد كه همه مزايا و مقاصدى كه از كلام توقع ميشود و در سوره قرآن هست در مانند آن كه شما مىآوريد نيز باشد و اگر گفتند پريشان قاآنى مانند گلستان سعدى نيست يعنى آنچه مقصود از خواندن و شنيدن كتاب گلستان است از پريشان نمىآيد و آن پند و نصايح و عبرت و تنبيه بر اخلاق كه در آن هست در اين نيست يا اگر گفتند كتابى مانند مثنوى مولوى نوشته نشده است و شعرى مانند او نگفتند يعنى در همه مزايا و مقاصد كلام.
اما اسلوب روش و سخن كه قرآن نه شعر است كه وزن داشته باشد و نه نثر و نه از جنس سجع كاهنان و غيره آن را اعجاز نتوان شمرد زيرا كه اختراع اسلوب امرى خلاف عادت نيست و معجزه خرق عادت است و پيوسته در عربى و فارسى اسلوبهاى نو اختراع ميكنند.
مقصود از فصاحت هم در كلام مؤلف فصاحت اصطلاحى معروف نيست بلكه مقصود بلاغت است. و فصاحت نيز بتصديق خود علماى معانى و بيان ملاك اعجاز نتواند بود و اگر يكى در فصاحت بر ديگران فائق آيد چنانكه ديگران باو نرسند خرق عادت نيست بلكه در هر علم و صنعت مانند خط و موسيقى و نقاشى و مثل آن يك تن بهتر از ديگران برآيد چنانكه نخستين استاد فن شود خرق عادت نيست چنانكه گويند هيچكس اسطرلاب بخوبى عبد الائمه نساخت و خط نستعليق مانند مير ننوشت، فصاحت همچنين است پس مقصود خواجه عليه الرحمه بلاغت است كه در آن خرق عادت و اعجاز تصور ميشود چون بسيار فصاحت گويند و از آن بلاغت خواهند و بلاغت بمعنى رسانيدن معنى مقصود است