شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٧٠ - عوض و احكام آن
مانند كوهى كه آرزوى حركت ندارد اگر از اين نعمت محروم شود رنج نميبرد تا عوض خواهد، اما آنچه بر حسب قابليت آرزوى آن كنند بايد بآنها داد تا رنج نبرند و اگر محروم بمانند بعوض جبران بايد كرد.
آنچه موجب عوض است چند چيز است (١) درد و رنج (٢) منفعت از دست يكى بيرون كردن براى نفع ديگرى (٣) اندوه و حزن خواه از علم بديهى پيدا شود يا از علم كسبى يا گمان كه از عمل خود بنده نباشد (٤) آنكه بنده را مكلف فرمايد بكارهاى زيانآور براى خود (٥) غير عاقل را بر بنده مستولى سازد كه او را زيان رساند.
مثال درد و رنج پيش از اين گذشت و تفويت منفعت مثل آنكه مال كسى را بسيل و زلزله و امثال آن تباه كند يا فرزندى كه ميداند بحال پدر سودمند است از او بگيرد.
سيم حزن و اندوه مانند مردن عزيزان و تباه شدن اموال و هر چه سبب ناراحتى انسان شود و البته اگر غم از ناحيه خود مكلف باشد تقصير از خود او است و عوض ندارد، و چهارم مانند ذبح حيوان و آزار آنها كه براى انسان مباح فرموده عوض آن براى حيوان واجب است، و مثال پنجم مانند تسلط درندگان و ديوانگان بر مردم.
بايد دانست كه ملاحده و زنادقه كه كارهاى جهان را بطبيعت نسبت ميدهند رنج و آلام را از لوازم وجود طبيعت ميدانند و چشم بعوض ندارند با اين حال خدا بآنها عوض ميدهد چونكه عوض خاص بمؤمن و خداشناس نيست و مقتضاى عدل الهى عوض است و نيز گروهى از متكلمين عوض را بر خدا واجب نميدانند، اما در مذهب حكماى الهى كه همه چيز موافق علم پروردگار و عنايت او بوجه اصلح قرار گرفته است مشتمل بودن رنج بر عوض نيز وجه اصلح است و مخالف اصول حكمت نيست و آنچه در افعال اللّه و غايت آن ملاحظه كردهايم نهايت عدل و استوارى و اتقان ديدهايم.
و نيز گوئيم در روايت آمده است «جرح العجماء جبار» يعنى زخم حيوان زبان بسته هدر است و معنى آن است كه كسى ضامن جراحت او نيست، اگر از قبيل گاو ميش و اسب باشد صاحب آن ضامن نيست مگر در حفظ آن تقصير كرده باشد و اگر از قبيل گرگ