شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٦٠ - لطف واجب است
[لطف واجب است]
و اللّطف واجب لتحصيل الغرض به.
مسأله دوازدهم. در لطف:
لطف در اصطلاح اهل كلام چيزى است كه مكلف را بطاعت نزديك كند و از معصيت دور سازد و بحد ايجاب و الجاء نرسد و شرط قدرت هم نباشد و مردم زمان ما گويند قانون ضمانت اجرائى ميخواهد و آن نزديك بمعنى لطف است. بارى تكليف بر سه وجه تصور ميشود.
يكى آنكه تكليفكننده مقصود خود را بگويد كه چنين و چنين ميخواهم و اسباب تمكن آن را نيز فراهم آورد زيرا كه بىتمكن تكليف باطل است. وجه دويم آنكه همه گونه امكان تخلف و معصيت را بر روى مكلف ببندد بطورى كه چاره غير اطاعت نداشته باشد آنگاه او را تكليف كند مثلا هيچ آب انگور را مسكر نكند و هر كس اسباب قمار سازد دستش خشك شود و هر كس زنا كند فورا بميرد و هكذا. اينگونه تكليف كه الجاء و اضطرار آورد بر خلاف حكمت تكليف و آزمايش است و آيات قرآن و روايات دلالت بر آن دارد كه خداى تعالى اين گونه تكليف نكرده و اگر ترس تطويل نبود آيات بسيار در اين معنى ذكر ميگرديم و پيش از اين گفتيم اقتضاى ذات انسان اختيار است و خدا انسان را براى مختار بودن آفريده است.
وجه سيم آنكه تكليف كند آنگاه وسائلى انگيزد كه علاوه بر تكليف مكلف را ترغيب بطاعت كند و از معاصى متنفر سازد و او را داعى بعمل شود زايد بر تمكن مانند وعده ثواب و وعيد عقاب و حدود و مواعظ و هر چه بحد الجا و اضطرار نرساند و اين امور را لطف گويند.
و براى آنكه طلاب مبتدى خوب بمعنى لطف آشنا شوند چند مثال ميزنيم، اول علماء گفتهاند واجبات شرعيه لطفها هستند در واجبات عقليه مثلا عقل حكم مىكند كه كشتن فرزند عملى زشت است از اين جهت خداى تعالى جماعتى از اهل جاهليت را ملامت كرد كه دخترها را زنده بگور مىكردند «وَإِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» و نيز فرمود «وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ» و بحكم عقل حجت تمام است اما وقتى در شرع نيز