شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٤٣ - قضا و قدر
ميكند. گوئيم چون ما نميدانيم اجلش رسيده و يا نرسيده بايد او را دارو و علاج كرد چون شايد حكم خدا و تقدير او چنان باشد كه بيمار بعلاج از بيمارى نجات يابد و اگر حكم خدا اين باشد كه و لو با علاج بميرد البته خواهد مرد يا حكم خدا آن باشد كه بىعلاج نجات يابد همان خواهد شد و به هرحال اسباب طبيعى براى ضديت و نقاضت با حكم و تقدير الهى نيست چون اگر چنين باشد هرگز اسباب طبيعى مؤثر نخواهد بود و دفع قضاى الهى نخواهد كرد بلكه وقتى قضاى الهى آن باشد كه بيمار بسبب علاج بهتر شود ناچار علاج هم از قضاى الهى است.
بارى تقدير الهى سببى در عرض اسباب طبيعى نيست كه مثلا روشن شدن روز و تاريك شدن شب و روئيدن درخت و مريض شدن حيوان و امثال آن دو سبب مستقل جدا داشته باشد يكى اراده الهى و ديگرى سبب طبيعى كه گاهى درخت بسبب طبيعى آب و آفتاب و تخم و زمين و امثال آنها برويد خواه خدا مقدر كرده باشد يا نه و گاه بسبب الهى يعنى مشيت وى تعلق گيرد بروئيدن درخت خواه آب و آفتاب و تخم و كود باشد يا نباشد.
اين توهم مطابق حديث مذكور صحيح نيست زيرا كه روئيدن درخت دو سبب ندارد و مشيت الهى در عرض اسباب طبيعى نيست بلكه اصل قضاى الهى است كه عادة درخت بسبب آب و باران و آفتاب برويد و آنجا كه معجزه ايست بتأثير نفوس اوليا بر خلاف عادت است اما آنكه عامه مردم طبيعت را ضد خدا و خدا را ضد طبيعت و اقرار بهر يك را انكار ديگرى مىپندارند صحيح نيست بلكه طبيعت همان عادة اللّه است و سنت و مشيت او و هر چه ميكند بمشيت و تدبير خدا ميكند و آلتى است نه فاعل مستقل و نه ضد و نه آنكه خدا باو تفويض كرده باشد.
و همچنانكه اسباب طبيعى داخل قضاى الهى است اختيار انسان هم داخل قضاى او است نه ضد او.
خواجه طوسى عليه الرحمه در متن كتاب اشاره بحديثى فرمود از اصبغ بن نباته