شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٤ - علت احتياج ممكن امكان اوست
بلكه در واقع تب علت سرعت نبض است.
حادث دانستن عالم علت علم ما ميشود بمخلوق بودن او نه علت واقعى مخلوق بودن، وقتى ديديم چيزى حادث است در مىيابيم كه خود واجب الوجود نيست يعنى ممكن است و چون ممكن است مخلوق است و بعبارت ديگر حادث بودن علت علم ما است باحتياج نه خود احتياج، حادث چرا بىعلت بخودى خود ايجاد نشد و چه احتياج بعلت داشت؟ گوئيم چون ممكن بود حاجت بعلت داشت تا موجود شود و نتوان گفت چون حادث بود احتياج بعلت داشت زيرا كه وقتى چيزى حادث شد ديگر احتياج ندارد بقول آنان و وقتى حادث نشده احتياج بعلت دارد. بارى ممكن بود و چون ممكن بود محتاج بعلت بود و چون محتاج بعلت بود علت آن را ايجاد كرد و چون ايجاد كرد موجود شد و چون موجود شد و ديديم وجودش بعد از عدم است گفتيم حادث است پس حدوث چندين مرتبه مؤخر است از احتياج نه علت و مقدم.
و الحكم باحتياج الممكن ضروريّ.
چنان كه از شرح عبارت فوق معلوم شد هر كس در هر شغل و صنعت نسبت بامورى كه در دست تداول او است هر چيزى را كه قابل دو يا چند صفت ديد كه يكى اتفاق افتاده در جستجوى علت آن برمىآيد و حاجت ببرهان و دليل ندارد و بعضى آن را نظرى پندارند و محتاج بدليل براى آنكه معنى ممكن را در نيافته و امكان را تصور نكردهاند.
و لا يتصوّر الأولويّة لأحد الطّرفين بالنّظر إلى ذاته.
مسأله سيم. در ممكن ذاتا دو احتمال مساوى است وجود يا عدم و نتوان گفت وجود براى او اولى است يا عدم. مگر ذات او را با علل و اسباب خارج از ذات او اعتبار كنى. اگر با وجود علت باشد واجب بالغير است و اگر با عدم علت باشد ممتنع بالغير و معقول نيست با وجود علت تامه موجود نشود يا با عدم علت تامه موجود شود