شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤١٨ - الثانى فى صفاته
و طعم و صوت مىديديم.
جواب دويم آنكه ما قبول نداريم علت ديدن وجود است چون بسا موجود را نمىبينيم مانند هوا و افلاك و اجسام شفاف و اعراض غير مرئيه.
سيم آنكه قبول نداريم صفات مشترك ميان جوهر و عرض منحصر بوجود و حدوث باشد تا چون حدوث علت نباشد وجود علت باشد.
و جوابهاى ديگر گفتهاند محققانه و صحيح كه حيف است انسان آنها را با اين اباطيل أشاعره قرين سازد.
و على ثبوت الجود
مسأله بيست و يكم- در اين مسأله چند صفت از صفات الهى را پىدرپى ثابت ميكند.
يكى واجب الوجود بودن دلالت ميكند بر اينكه او جواد است. بمقتضاى قواعد اهل كلام بر خدا واجب نيست خلق را بيافريند و بمذهب آنان زمانها گذشت و آفريده نبود و اگر واجب الوجود بودن دليل جود باشد بايد هميشه تا خدا بوده است خلقى آفريده باشد. اما اوائل يعنى حكماى پيشين ابا از اين نداشتند كه خدا باراده و اختيار خود هميشه خلقى آفريده باشد و هرگز بىمخلوق نبوده. متكلمين ميگفتند اگر چنين باشد بايد خداى تعالى مجبور باشد در آفريدن و حكما گفتند لازم نمىآيد مجبور باشد زيرا كه خودش خواست و خودش آفريد و اين مطالب پيش از اين گذشت پس مراد در اينجا آن نيست كه از لوازم وجود واجب الوجود آن است كه هميشه ببخشد زيرا كه اگر چنين بود بايد خدا هميشه مخلوق داشته باشد بلكه مراد آن است كه اگر خواست چيزى ايجاد كند و چيزى بكسى دهد بآن كسى ميدهد كه سزاوار است و چيزى ميدهد كه سزاوار است و عوض نميخواهد چون دادن چيزى بكسى كه سزاوار نيست جود نيست مانند «تيغ دادن در كف زنگى مست» و توقع عوض داشتن جود نيست چنانكه شاعر گويد.