شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤١٦ - الثانى فى صفاته
و ما پيش از آنكه برهان عقلى آنها را شرح دهيم تيمنا دليلى كه حضرت رضا عليه السّلام آورده است بر نديدن حق از كافى نقل و شرح استاد الحكماء صدر المتالهين شيرازى قدس سرّه را نيز نقل ميكنيم باختصار كه خواننده را ملال نگيرد آنگاه اباطيلى كه از اشاعره در كتاب آمده است ذكر ميكنيم.
بايد دانست كه منطقيان علم را دو قسم كردند بديهى و نظرى يا ضرورى و كسبى و عمده اقسام بديهى محسوسات است يا راجع بحس مثل روشنى خورشيد و گرمى آتش و روانى آب و حركت ارادى حيوان و تجربه و تواتر و امثال آن كه راجع بحس است، و حس چيزى را ادراك ميكند كه بر او فشار آورد چون حس خود جسم است و تنبيه او بفشار است از جسمى ديگر كه در حيزى قرار گرفته است و عمده انواع اكتساب يا همه آنها راجع بعقل است چون از روى قياس و تركيب مقدمات كلى نتيجه عقلى گرفته ميشود غير محسوس و آنچه انسان بنظر و كسب فرا ميگيرد و غير محسوس است در جائى و حيزى قرار ندارد. از اين جهت بايد گفت محسوس ضد معقول است و بديهى ضد نظرى است و ضرورى ضد كسبى است.
حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود اگر كسى در آخرت خدا را ببيند بحس مىبيند و خدا محسوس او ميشود مانند جسم متحيز و باين اعتبار علم او بخدا ضرورى است اما در دنيا بدليل و اكتساب و نظر خداى را شناخته و او را غير محسوس و مجرد دانسته است. اگر ايمان صحيح آن است كه در آخرت دارد و خدا جسم است پس اعتقاد او در دنيا كه او را بعقل و نظر بايد شناخت باطل است و شناخت او هم موافق واقع نيست پس در دنيا مؤمن نبود.
اين خلاصه روايتى است كه از حضرت رضا عليه السّلام نقل كردند با تلخيص كه از شرح صدر المتالهين قدس سرّه در خاطر بود و مرحوم مجلسى عليه الرحمه در مرآة العقول در شرح حديث وجوهى آورده از جمله كلام صدر را گويد الثالث ما حققه بعض الا فاضل (و مقصود او آخوند ملا صدراست) آنگاه عبارت شرح اصول كافى را نقل