شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤١٠ - الثانى فى صفاته
راست و چپ نسبت باو برابرند مجسمه آن را در جهت ميدانند و پيروان محمّد بن كرام كه آنان نيز گروهى از مجسمهاند نيز در اين باب آراء خاص دارند يكى گويد جهت او از جهت عرش است الى غير النهايه و فاصله عرش از او هم غير متناهى است و بعضى گفتند فاصله متناهى است و او خود غير متناهى است و هيچيك قابل نقل و بحث نيست.
و حلول الحوادث فيه.
مسأله شانزدهم- او محل حوادث واقع نميشود يعنى محال است چيزى تازه براى او پيدا شود كه پيشتر نداشت چون اگر داشتن صفت يا حالتى كمال است بايد از اول داشته باشد و اگر نقص است نبايد بعد از اين دارا شود و نيز اگر اين صفت از لوازم ذات خود او است از اول بود و اگر از غير است بايد غير او كه ممكنات هستند در او تاثير كنند و جائز نيست.
و الحاجة
مسأله هفدهم- واجب الوجود در هيچ صفت حاجت بكسى ندارد و در ذات بطريق اولى چون همه چيز غير او ممكن است و هر چه دارد از او دارد و اگر او هم محتاج باشد بكسى كه همه چيز از او گرفته دور لازم آيد و نيز گوئيم صفات واجب الوجود خواه ثبوتى باشد يا سلبى مانند اعراض مفارقه ساير موجودات نيست بلكه بمنزله صفات مقومه است مثلا انسان بلند بالا باشد يا كوتاه در ذات او تغييرى حاصل نميشود اما اگر ناطق نباشد ذات او ذات انسان نيست، واجب الوجود تعالى صفات ثبوتيهاش صفت كمال است و بايد داشته باشد چنانكه اگر نداشته باشد مثل آن است كه انسان ناطق نباشد و صفات سلبيهاش نقائص است و بايد نداشته باشد مانند آنكه انسان بايد جماد نباشد پس اگر واجب الوجود در داشتن صفت كمال محتاج بغير باشد و ذات او هم بىآن صفت كمال نباشد پس در ذات محتاج است همچنين اگر در نداشتن صفت نقص محتاج غير باشد در ذات محتاج ميشود و اين دليل را شارح از ابن سينا نقل كرده است و ما توضيح داديم.