شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠٧ - الثانى فى صفاته
و التحيّز.
مسأله دوازدهم- خداى تعالى حيز ندارد يعنى در مكان قرار نگرفته و اشاره حسى باو نتوان كرد كه در كدام طرف است. اين حكم براى حكما بديهى است زيرا كه خداى تعالى جسم نيست اما متكلمين كه جماعتى از ايشان مجسمهاند تحيز را براى او جائز دانستند بلكه بعضى براى او مكان و حيز ثابت كردند بالاى آسمانها و روى عرش اما نام جسم را براى او روا نداشتند و آنها كه موافق مايند و جسم و صورت براى او روا نميدارند گويند اگر خدا در مكان باشد خالى از حركت و سكون نيست و چنانكه در محل خود ملتزم شدند حركت و سكون دلالت بر حدوث ميكند پس بر خدا جائز نيست مكان تا حادث نشود.
و الحلول.
مسأله سيزدهم- واجب الوجود تعالى حلول در هيچ چيز نميكند و بعض نصارى گويند در مسيح حلول كرد و بعض صوفيه معتقد شدند در بدن عارف واصل حلول ميكند و اين بعض البته از عوام صوفيهاند كه كلام رؤساى خويش را ندانستند و به هرحال هر كه گفته باشد باطل است چون اگر حلول بمعنى عروض باشد مانند حرارت و برودت و حركت اگر خداى در بدن عارف حلول كند متحيز و مجسم ميشود و آن صحيح نيست و اگر بمعنى تعلق باشد مانند تعلق نفس ببدن باز باطل است چون نفس مخصوص بيك بدن است و خداى تعالى اختصاص ندارد و اگر بمعنى تعلق علت بمعلول و تسلط و احاطه و قدرت و كمال استيلا و سلطنت او باشد بر قلوب عارفين اين نوع تعلق و احاطه را خداى تعالى بهمه مخلوقات دارد و آن را حلول نگويند همچنين اگر مراد لطف و عنايت خاص باشد و البته مقصود خواجه عليه الرحمه در اين كتاب همان حلول بمعنى اول است مانند عروض حرارت و برودت و آن را باطل كرده است چون عوام صوفيه فكرشان به بيش از اين نميرسد.
و الاتّحاد.