شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠٦ - الثانى فى صفاته
مشترك ميان آنها نيست.
ابو هاشم از معتزله گفته است خداى تعالى با ممكنات ذاتا مانند يكديگرند و بصفات چهارگانه حى عالم و قادر و موجود از ديگران امتياز دارد و اين چهار صفت را مجموعا صفت الهيه ناميده است و اين قول قابل اعتنا نيست.
و التّركيب بمعانيه.
مسأله دهم در اين كه واجب الوجود به هيچ وجهى مركب نيست.
واجب الوجود بودن اقتضاى آن دارد كه خداى تعالى مركب نباشد چون مركب محتاج باجزاست و اگر چيزى از اجزا فراهم آمده آن اجزا بواجب بودن سزاوارترند از مركب.
تركيب گاهى عقلى است مانند مركب بودن انسان از جنس و فصل (حيوان و ناطق) و گاه در خارج از عقل است مانند تركيب جسم از ماده و صورت و اعداد از آحاد و مقادير از اجزا و مركب در همه اقسام محتاج است حتى در جنس و فصل عقلى زيرا كه حيوان از صفات و آثارى كه در انسان هست انتزاع ميشود مانند حس و حركت و ناطق از آثار و صفات ديگر مانند عقل و فكر و واجب الوجود منزه است از آن كه در ذاتش اختلافى ادراك شود.
و الضّدّ.
مسأله يازدهم در اينكه واجب الوجود ضد ندارد. مقصود از ضد در اينجا يكى از دو چيز است اول ضد اصطلاحى در علم كلام كه در بحث تقابل گذشت يعنى دو معنى كه چون بر يك موضوع يا محل عارض شوند يكى ديگرى را نابود كند مانند سياهى و سفيدى و ضد باين معنى براى واجب الوجود تصور نميگردد زيرا كه خدا عارض موضوع و محل نميشود تعالى اللّه عن ذلك و معنى دويم ضد آن است كه چيزى هم قوه با واجب الوجود باشد و او را از افعال الهى ممانعت كند و آن هم محال است چون مثل ندارد و چنين ضدى مثل است بلكه در عبارت اهل تدقيق آن را ند گويند بنون.