شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٩٩ - الثانى فى صفاته
بآلت جسمانى باشد بلكه ادراك خداى تعالى جزئيات را مانند ادراك كلى است بىآلت حس.
و يمكن اجتماع الوجوب و الإمكان اإعتبارين
بعضى معتقدند كه علم خداى تعالى بحوادث آينده موجب جبر ميشود يا جهل چون علم او باينكه هر كس چه ميكند ناچار بايد واقع شود پس آن كس محبور است و غير آن كه علم خدا بدان تعلق گرفته نميتواند كرد و اگر غير آن كند علم خدا جهل ميشود.
جواب آن است كه خدا علمش تعلق گرفته است كه فلان باراده خود كارى انجام ميدهد نه باجبار پس از جهت آنكه علم خدا بدان تعلق گرفته واجب است واقع شود اما واجب نيست علم خدا سبب وقوع آن باشد بلكه ذاتا ممكن است، و هرگز تنافي ميان اين دو نيست كه چيزى ممكن باشد و بسبب اراده فاعل واجب شود.
و كلّ قادر عالم حي بالضّرورة
مسأله سيم اينكه خداى تعالى حى است يعنى زنده، زنده بودن را بكسى نسبت دهند كه عالم و قادر باشد و چون در انسان و حيوان بحركت نبض و قلب و تنفس و جذب غذا و نسيم و دفع فضول است ما حيات را فرع اين امور دانيم اما در حقيقت آن احتياج به هيچيك ندارد و خداى تعالى زنده است بىاين حركات و ارواح در قالب مثالى برزخى زندهاند و حاجت باين اعمال بدنى دنيوى ندارند.
و تخصيص بعض الممكنات بالايجاد في وقت يدلّ على ارادية تعالى.
مسأله چهارم در اينكه خداى تعالى مريد است.
اراده از صفات خداى تعالى است باعتقاد عامه مسلمين و در معنى آن اختلاف است و ابو الحسين بصرى از شيوخ معتزله و حكما گفتند اراده عبارت است از علم خداى تعالى بمصالحى در فعل و همان سبب ايجاد فعل ميشود چون قدرت و علم او بهمه چيز