شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٩٧ - الثانى فى صفاته
سخن را نپسنديد و بيان ديگر فرمود كه همه چيز معلول خداست و بستگى و ارتباط او بخدا شديدتر است از ارتباط صورتهاى ذهنى ما بذهن ما و هرگاه مشاهده ميكنيم كه ارتباط صورت ذهنى بما موجب علم ما است ارتباط معلول بعلت اولى (كه حقيقت ارتباط آن است) بطريق اولى سبب علم او خواهد بود پس خدا عين اشياء خارجى را مىبيند و ميداند نه صورت آنها را، علم ما بخود ما و بصورت ذهنيه ما بصورت ديگر نيست، علم واجب هم باشياء بصورت اشياء نيست و شارح فرمايد اين تحقيق را بهمنيار در تحصيل آورده و مؤلف كتاب در شرح اشارات بتفصيل بيان فرمود و آن را از شيخ اشراق شهاب الدين سهروردى نيز نقل كرده است و در اصطلاح اين گونه علم بخود اشياء را حضورى و علم بصورت را علم حصولى گويند.
با اينكه اين بيان بسيار دقيق و محققانه است و بزرگان حكما پسنديدند اما براى توجيه علم پروردگار كافى نيست چون بعقيده فلاسفه الهى و اهل شرع خداى تعالى پيش از آفرينش بهمه چيز علم دارد و اين وجه كه خواجه فرمود مبنى بر آن است كه پس از خلقت كه اشياء موجود گشتند معلوم پروردگار ميشوند و نيز در شرح اشارات گويد صورت تفصيلى اشياء را در عقل اول يا در عقول ديگر مشاهده ميكند و اين هم كافى نيست زيرا كه علم او بهمه چيز پيش از صدور عقل اول ثابت بوده است و از اين جهت قول ابو على ترجيح دارد اگر چه علم خدا بخود اشياء پس از آفرينش هم صحيح است اما پيش از آن واجب است و طريقه صحيح در علم سابق آن است كه استاد الحكما صدر المتألهين قدس سرّه بيان كرده است و شرح آن را در كتب او بايد خواند و در تعليقات ابو على است كه حقايقها يعنى حقائق البسائط هى انه تلزم عنها اللوازم و في ذاتها تلك اللوازم على انها من حيث هي قابلة فاعلة فان البسيط عنه و فيه شىء واحد اذ لا كثرة فيه و لا يصح فيه غير ذلك.
و صدر المتألهين فرمود علم اجمالى است در عين كشف تفصيلى و منافى آن علم كه خواجه عليه الرحمه نقل كرده نيست و چون كتب صدر المتألهين و پيروان وى مشهور و متداول است و بناى ما در اين شرح بر ذكر مبادى و اصول اوليه اين علم است از نقل تفصيل قول وى عذر خواستيم و تنها اين نكته را ياد ميكنيم.
همچنانكه اعراض ذاتى در هر چه ظاهر شود از باطن خود او است مانند زردى و سفيدى