شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٩٦ - الثانى فى صفاته
مستقل هم باشد در وجود باز بتواند با مفهوم جسم كلى اجتماع كند و جواب آن هم در آنجا داده شد.
بارى خداوند عالم مجرد است يعنى جسم و جسمانى نيست و مانعى از ادراك اشياء و علم بآنها ندارد پس بايد عالم بهمه چيز باشد.
دليل سيم آنكه هر چيز غير او مستند باو است علم و دانش از جمله در ميان ممكنات عالم بسيار است و علم بايد مانند همه صفات كمال از ناحيت او باشد و نيز گوئيم او علم بوجود خود دارد چون مجرد است و هر عالمى كه علم بعلت دارد علم بمعلول دارد. او علت همه چيز است پس علم بهمه چيز دارد.
و الأخير عام.
دليل آخرى همه معلومات را شامل ميشود چون همه چيز معلول او است پس خداى تعالى عالم است كلى و جزئى و عرض و جوهر و افعال بلكه نيات ديگران را. اما از دليل اول ثابت ميشود كه هر چه محكم و متقن بودن او را ديدهايم او ميداند و دليل دويم آنكه مجردات و كليات را ميداند.
و التّغاير اعتباري.
اگر كسى گويد عالم چون بخود عالم باشد خود او هم معلوم خواهد بود و چگونه يك چيز هم عالم است و هم معلوم و جواب آن است كه تغاير اعتبارى كافى است يعنى باعتبارى عالم است و باعتبارى معلوم.
و لا يستدعى العلم صورا مغايرة للمعلومات عنده لأنّ نسبة الحصول إليه أشدّ من نسبة الصّور المعقولة لنا
ابو على بن سينا معتقد بود كه صورت همه چيز نزد خدا حاضر است و علم خداوند تعالى عبارت از حضور همان صورتها است اما خواجه نصير الدين طوسى صاحب كتاب اين