شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦١ - الثالث - المضاف
و ثبوته ذهنيّ و إلّا تسلسل و لا ينفع تعلّق الإضافة بذاتها.
مسأله سيم در اينكه اضافه امرى ثابت در ذهن است. مشائيان اضافه را يكى از مقولات وجودى شمرده پس بايد آن را امر وجودى دانست و علتش آن است كه مضاف و غير مضاف حقيقتا فرق دارند چه ما تصور بكنيم و چه تصور نكنيم مانند پدر كه پدر است چه كسى بداند و چه نداند بر خلاف آن مفهومى كه تا ما تصور نكنيم در خارج نيست و مانند تكليف و مسئوليت كه چيزى نيست ثابت در خارج براى كسى كه علم به تكليف ندارد. اما خواجه عليه الرحمه فرمود: اضافه اعتبار ذهنى است زيرا كه اگر حقيقت باشد تسلسل لازم آيد مثلا ابوت خود اضافه است اگر چيزى ثابت بود لا بد در محل يعنى در ذات پدر بود و خود اضافه حال بمحل حقيقى است و آن هم حال است در محل و هكذا تسلسل در حال و محل لازم مىآيد و نظير اين در صفحه ٣٦ گذشت كه ثابت كرديم امكان از معقولات ثانيه است.
ابو على بن سينا موافق طريقه خود گفته است اضافه گاهى عين ماهيت است و گاهى صفت ماهيت ديگر آنكه عين ماهيت است مانند ابوت و آنكه عارض ماهيت ديگر شده مانند آنكه ملاحظه كنيم پدر عالم است و قامت بلند دارد و انسان است و شاگرد فلان است و شوهر فلان زن و برادر فلان و هكذا برگشت همه بانسان است و نسبتى كه دارد. چون از انسانيت و ساير صفات برشمرده صرفنظر كنيم ابوت حقيقت معنى اضافى است و أب بسبب ابوت مضاف شمرده ميشود پس اضافه همه چيز بيك معنى بازميگردد كه عين معنى اضافه است و چون منتهى بآن شود تسلسل قطع ميشود.
اما بنظر ميرسد كه مراد از تسلسل در كلام خواجه تسلسل در وهم متوهمين است بعادت اهل كلام مثلا ميگويند اگر وجود حقيقت داشته باشد (وجود) (وجود وجود) (وجود وجود وجود) الى غير النهايه ثابت ميشود و نيز امكان و (امكان امكان) و امكان امكان امكان الى غير النهايه. و اضافه ابوت به پدر و عروض ابوت پدر (و عروض عروض) (و عروض عروض عروض) و اين نوعى وسوسه است لايق مقام علما نيست.