شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣٨ - در تعريف علم و اقسام آن
نميداند نميتوان با او گفت چون در قرآن آمده است: كه اعلم انه لا اله الا اللّه واجب است بر تو خدا را بشناسى.
و اشاعره بدين آيت تمسك كردند ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا يعنى تا پيغمبر نفرستيم كس را عذاب نكنيم پس بسبب نشناختن خدا گناهى لازم نشود گوئيم خدا فرمود عذاب نكنيم و شايد ترك بسيارى از واجبات را خداوند عفو كند بتفضل.
و در شوارق فرمايد اشاعره گويند صحابه و تابعين و مسلمانان سلف از مسائل كلام بحث نكردند و متأخرين اين بدعت نهادند و نيز اين همه مردم عامى از عرب و عجم و حبشى و زنكى كه بحضرت پيغمبر ايمان آوردند و دين اسلام را پذيرفتند دليل دور و تسلسل نميدانستند و از ذات و صفات و كثرت و وحدت آنها خبر نداشتند از آنها انقياد ميخواستند هر چند بظن و تقليد باشند.
جواب آن است كه تدوين علوم شرعى و ادبى غير كلام نيز پس از عهد صحابه بود و آن را بدعت باطل نبايد شمرد مانند اصول فقه و علم قراءات و حديث و درايه و صرف و نحو و نيز قرآن كريم و سنت شريف از مسائل كلام مشحون است كه عشرى از اعشار آن در علم كلام مدون نيست بلكه آيات اصول دين در قرآن چند برابر آيات فقه است اما مردم عامى كه دور و تسلسل نمىدانند بدليل اجمالى سهل و آسان بوجود حق يقين حاصل كردند و اگر نتوانند محاجه كنند يا رد شبهات معاندين نمايند مربوط بايمان خود آنها نيست و اشاعره نتوانستند در ذهن خود دور و تسلسل را از مطلق دليل جدا سازند و نيز گوئيم از اول اسلام تاكنون همه «اشهد» را دليل اسلام دانستند يعنى گواهى ميدهم و اگر كافرى ميگفت أظن يعنى گمان دارم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر حق است از او نمىپذيرفتند و محققين اشاعره نيز ميدانند بظن اكتفا نميتوان كرد و انقياد و تقليد را امراى سياسى مىپذيرند نه خدا و رسول و انقياد بىاعتقاد نفاق است كه در قرآن مذمت شده است.