شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣٧ - در تعريف علم و اقسام آن
و لوجوب ما يتوقّف عليه العقليّان و انتفاء ضدّ المطلوب على تقدير ثبوته كان التكليف به عقليّا.
عبارت كتاب مجمل است و شارح علامه فرمايد مراد از عقليان يعنى دو حكم عقلى يكى شكر منعم است و ديگر دفع خوف از خويش و آنچه اين دو حكم عقلى توقف بر آنها دارد معرفت خداست و مقصود آن است كه ما خويش را غرق در نعمتهاى بيكران مىبينيم كه البته آن را كسى بما داده است و هرگاه عاقل را از جائى عطيه فرا رسد بايد جستجو كند تا بداند از جانب كيست و سپاس او گذارد و اين نعمتهاى بزرگ كه از جانب خالق جهان است البته ما را بشكر الزام كند و شكرگزارى متوقف است بر شناختن او پس بدليل عقل معرفت خدا واجب است.
و هم گويند اين همه اختلاف مردم در دين اين انديشه را پديد مىآورند كه اگر ثواب و عقاب براى كار نيك و بد حق باشد آنكه راه باطل رود گرفتار شقاوت ابدى گردد و هر كس احتمال خطر در راهى دهد يا بانك درنده شنود يا شكستى در سقف و ديوار بيند و امثال آن سخت پرهيز كند و راهى بىخطر برگزيند. البته اين بيم و هراس انسان را بر آن دارد كه در تحقيق حق بكوشد و اين دليل ديگرى است عقلى بر اينكه معرفت خدا و دين حق واجب است.
عبارت كتاب كه فرمود لوجوب ما يتوقف عليه العقليان تا اينجا واضح گشت و اينكه گفت ضد المطلوب على تقدير ثبوته مقصود واجب نقلى است چون اگر بدليل نقلى مانند روايات و احاديث و قرآن وجوب معرفت خدا ثابت شود ديگر دليل عقلى بكار نيايد زيرا كه دليل نقلى بر فرض ثابت بودنش ضد دليل عقلى است اما ثابت نيست چنانكه در رد اشاعره خواهيم گفت.
آنگاه فرمود آنچه ما از عبارت مصنف دريافتيم اين است.
اشاعره گفتند شناختن خدا واجب نقلى است نه عقلى و اين سخن صحيح نيست چون دور است و مصادره بر مطلوب. كسى كه خدا را نشناخته و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را پيغمبر