شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣٦ - در تعريف علم و اقسام آن
معلم ديگر و دور يا تسلسل ميشود و عين اين استدلال را رد حشويه اصحاب حديث نيز ميتوان آورد چون آنها با ملاحده در انكار عقل و دشمنى با عقلا متحدند.
نعم لا بدّ من الجزء الصّورىّ.
ناچار بايد مقدمات برهان را ترتيب صحيح داد تا نتيجه صحيح گرفت و ترتيب صحيح جزء صورى قياس است و آن كار آسانى نيست و علما بجزء صورى و شكل قياس عنايت بسيار مىنمودند و حق آن است كه اكثر مردم توانائى تحليل و تجزيه معلومات خويش ندارند بسيار چيزها ميدانند درهم آميخته و نمىتوانند آنها را از هم جدا كنند وجود معلم و بحث و مجادله طلاب و مذاكره اساتيد و تقريرات آنان براى تمرين همين تجزيه است تا قضيه را بجاى قضيه ديگر از مقدمات قياس قرار ندهند و در بحث قوه متخيله (صفحه ٢٨٣) تأثير آن را در قدرت بر استدلال ذكر كرديم و اختلاف مردم در عقايد ناشى از اختلال همين جزء صورى است.
بارى بايد نخست احكام و قضاياى ذهنى را از هم جدا كرد تا بتوان قياسى ترتيب داد و از اينكه مقدمات صحيح آميخته با هم در ذهن موجود باشد و آن را ترتيب ندهى و صورت قياس نگيرد نتيجه نميدهد چنانكه از وجود چوب و ميخ در انبار نجار در و پنجره ساخته نميشود و اگر وجود بديهيات آميخته و غير مرتب در ذهن كافى بود همه مردم بعلوم مشكل مانند هندسه عالم بودند بىمعلم زيرا كه اولا آن از اصول بديهيه تركيب يافته مانند دو چيز مساوى بيك چيز مساويند و كل بزرگتر از جزء است و هكذا و شرطه عدم الغاية و ضدّها و حضورها
شرط استنباط حكم از برهان آن است كه انسان آن حكم را از پيش نداند وگرنه برهان بر او چيزى نيفزوده است و نيز ضد آن حكم در ذهنش راسخ نباشد مانند ملحدى كه گويد ميدانم غير عالم ماده چيزى نيست البته در ادله و مقدمات بدقت نظر نمىكند تا از آن نتيجه گيرد يا احتمال ميدهد كه خللى دارد و او متوجه نشده است.
و نيز شرط است كه غايت يعنى حكمى كه ميخواهد بداند در ذهن او حاضر باشد تا طلب دليل آن كند و اگر كسى چيزى را تصور نكرد در طلب آن برنمىخيزد.