شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣٣ - در تعريف علم و اقسام آن
مراعات شرائط نكنند مثل آنكه در شكل اول بايد صغرى موجبه باشد و كبرى كليّه و يا جهت را مراعات نكنند و راه غلط در باب مغالطات از منطق مشروح آمده است.
و مع فساد أحدهما قد يحصل ضدّه.
قياس و حجت صحيح يقينا نتيجه صحيح ميدهد اما اگر صورت يا ماده آن غلط باشد لازم نيست نتيجه آن صحيح باشد و لازم هم نيست غلط باشد، مثلا اگر بگوئيم انسان حيوان است و هر حيوان جسم است نتيجه ميدهد و چون قياس صحيح است نتيجه هم صحيح است چون نتيجه از لوازم قياس صحيح است و جدا شدنى نيست.
اما اگر بگوئيم انسان جسم است و همه جسمى جان ندارد پس انسان جان ندارد صحيح نيست چون شرط قياس آن است كه كبرى كليه باشد يعنى بگوئيم هيچ جسمى جان ندارد و در آن مثال كبرى جزئيه است و صورت آن غلط است.
و اگر بگوئيم انسان جسم است و بعض اجسام جان دارند پس انسان جان دارد اگر چه كبرى جزئيه است اما نتيجه صحيح است. از اين جهت فرمود قد يحصل ضده اگر قياس فاسد باشد گاهى ضد علم يعنى جهل و باطل نتيجه ميدهد نه هميشه.
عين آن سخن كه در صورت قياس و باطل بودن آن گفتيم و مثال آورديم در ماده قياس هم اگر غلط باشد ميگوئيم مثلا انسان جماد است و هر جمادى سخن ميگويد پس انسان سخن ميگويد در اين قياس صورت قياس صحيح است اما ماده آن غلط چون هم صغرى دروغ است و هم كبرى اما نتيجه صحيح است زيرا انسان سخن ميگويد.
و اگر بگوئيم انسان جماد است و هر جمادى بىحركت است پس انسان بىحركت است نتيجه صحيح نيست و بدانچه گفتيم معنى متن كتاب معلوم گرديد.
و شارح علامه فرمود بعضى گفتند از نظر فاسد و قياس باطل جهل لازم نيايد و چنان نيست كه هر كس در دليل باطل نظر كند بنتيجه باطل معتقد شود از اين جهت بسيار مردم كه عقيده حق دارند نظر در دليل باطل ميكنند و گمراه نميشوند. آنگاه علامه