شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢٤ - در تعريف علم و اقسام آن
و نيز انسان نسبت بعلوم خود قابل است و قابل ممكن نيست فاعل باشد بلكه بايد علت خارج او را از قوه بفعل آورد يعنى بايد غير خود انسان او را عالم گرداند (در صفحه ١٣٢ و ١٣٣ گذشت) و اين فاعل خدا است و استعداد براى ادراك ضروريات از بكار بردن حواس حاصل ميشود و براى علوم كسبى و نظرى از ممارست و تمرن در بديهيات و تركيب و ترتيب آنها و بعبارت ديگر از مقدمات بديهى بنتايج نظرى پىبردن. و از بعضى متكلمين نقل كرده است كه علم نظرى از روى مقدمات بفعل نفس انسانى حاصل ميشود و اين غلط است چونكه نفس پيش از مقدمات چيزى نميدانست و البته فاعل و موجد علم خداست و همچنين استفاده كليات از جزئيات كه بحواس ادراك كرده است فعل حق است نه فعل خود نفس مگر بمجاز.
و في اصطلاح يفارق الإدراك مفارقة الجنس النّوع و باصطلاح آخر مفارقة النّوعين.
مسأله شانزدهم، فرق ميان علم و ادراك، در اصطلاح بعض علماء علم و ادراك دو چيز متباينند. علم را بر كلى اطلاق ميكنند مانند علم بانسان و ادراك را بر جزئى مانند ديدن زيد، نه اين را علم گويند و نه آن را ادراك.
و در اصطلاح بعضى علم خاص كليات است و ادراك اعم از كلى و جزئى و بعبارة ديگر ادراك جنس است و علم نوع و به هرحال حيوان را عالم نگويند چون ادراك او كلى نيست.
و تعلقه على التّمام بالعلّة يستلزم تعلّقه بالمعلول.
مسأله هفدهم. اگر كسى علت را بشناسد اما نداند علت است از آن علم بمعلول حاصل نميكند مثلا علفى را بشناسد و نداند علت رفع تب است يا سم است يا مسهل است علم بمعلول و اثر آن پيدا نميكند.
اگر علت را بشناسد و بداند علت است اما علم كامل بماهيت و لوازم آن ندارد مثل آن