شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢٣ - در تعريف علم و اقسام آن
حاضر باشد مثل آنكه چهار زوج است فطرى است اما هفده عدد اول است چنين نيست.
و واجب و ممكن.
علم يا واجب است يا ممكن و واجب علم واجب الوجود است كه عين ذات اوست.
و هو تابع بمعنى أصالة موازنه في التطابق.
چون دو چيز را مطابقه كنيم مانند دو نسخه كتاب يكى را اصل قرار ميدهيم و ديگرى را تابع او و تابع را مطابق اصل ميسازيم نه اصل را مطابق تابع. همچنين علم تابع معلوم است و اگر اين دو مطابق يكديگر نباشند اصل را موجود خارجى بايد دانست و علم را تابع آن وگرنه علم را حقيقة علم نبايد گفت بلكه جهل مركب است و علم خداوند تعالى حق است چون موجود خارجى درست مطابق علم او است.
فزال الدّور.
گفتيم علم تابع معلوم است حتى علم فعلى و نيز گفتيم در علم فعلى مثل علم مهندس و امثال او، معلوم تابع علم است پس از آن دور لازم آيد زيرا كه اگر علم تابع باشد مؤخر است از معلوم اگر علت باشد مقدم است بر معلوم و جواب آن است كه گفتيم علم تابع معلوم است يعنى حاكى از معلوم است نه مؤخر از آن و حاكى شايد مقدم باشد مانند علم ما بقيامت و شايد مؤخر و بر فرض مقدم باشد لازم نيست علت باشد يعنى علم فعلى باشد و حكايت كه تابع محكى است لازم نيست مؤخر يا مقدم باشد تا دور لازم آيد.
و لا بدّ فيه من الاستعداد أمّا الضّرورىّ فبالحواسّ و أمّا الكسبيّ فبالأوّل.
مسأله پانزدهم- علامه رحمه اللّه فرمود علم ضرورى يا كسبى يعنى بديهى يا نظرى پس از نبودن براى انسان حاصل ميشوند زيرا كه انسان در آغاز خلقت خود از هر علم خالى است و حادث زمانى چنانكه گذشت بايد پس از استعداد باشد (صفحه ٤٦ و ٤٧)