شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢٢ - در تعريف علم و اقسام آن
و ضرورى أقسامه ستّة و مكتسب.
علم بر دو قسم است يا ضرورى است يعنى آنكه محتاج بدليل و برهان نباشد و غالبا همان را بديهى گويند و دويم علم مكتسب يعنى آنكه بىحجت و دليل معلوم نشود و آن را نظرى نيز گويند و ضرورى شش قسم است چنانكه در منطق گفتهاند (١) اوليات آن است كه تصور موضوع و محمول در تصديق بآن كافى باشد مانند آنكه كل بزرگتر از جزء است و هيچ ممكن بىعلت يافت نميشود يعنى ترجيح دو احتمال مساوى بىعلت مرجح محال است (٢) محسوسات بحواس ظاهر يا باطن (٣) تجربيات كه حكمى بمشاهدات مكرر معلوم شود مانند سقمونيا مسهل است، وقتى از تجربه معلوم شود كه بعلتى اين اثر دارد و اثر آن اتفاقى نيست اگر چه علت آن را ندانيم، و اغلب مسائل طب و طبيعى از اين قسم است.
(٤) حدس از مشاهدات مكرر كه بىقصد تحقيق و استدلال واقع شده ذهن انسان متنبه مطلبى گردد و بدان يقين حاصل كند مانند آنكه نور ماه از خورشيد است كسى كه اول اين حكم را دانست بقصد تحقيق در پى بىآن نرفت بلكه مكرر ديد ماه كوچك و بزرگ مينمايد و اين تغيير بسته بوضع آن با خورشيد است دانست نور او از خورشيد است نه از خود ماه. زيرا كه اگر نور او از خود او بود هر شب كم و بيش نميشد پس از جاى ديگر بر او تابيده و غير خورشيد منبعى نيست كه نور بماه دهد چون باختلاف وضع آن با خورشيد زياده و كم ميشود.
فرق تجربه و استقراء آن است كه در استقراء وجود علت مشترك معلوم نشده تا حكم كلى توان كرد و در تجربه وجود علت مشترك معلوم شده اگر چه ماهيت آن را ندانيم و در حدس هم وجود و هم ماهيت علت معلوم شده است.
(٥) متواتر آن است كه جماعت بسيار بچيزى خبر دهند و بدانيم آنها اتفاق و تعاهد بر نقل كذب نداشتند مانند اخبار از وجود شهرى بنام مكه.
(٦) فطريات آنكه حكمى بدليل ثابت شود اما آن دليل پيوسته در ذهن انسان